مهاجرت روستایی عوامل و پیامدها
بررسی پیامدهای مهاجرت روستاییان به مناطق شهری
مقدمه
مهاجرت يكي از پديدههاي مهم جمعيتي است كه امروزه، به خصوص در كشورهاي جهان سوم مورد توجه است. افزايش سريع جمعيت شهرها، نبود امكانات شهري متناسب، ايجاد محلههاي حاشيهنشين، فقر وكمبود بهداشت گريبانگير اكثر كشورهاي جهان سوم است. علتيابي مهاجرتهاي بيرويه، تاكنون به يك نظريه جامع و مانع در اين خصوص نينجاميده است و بررسيهاي انجام شده، هريك جزيي از اين پديده را مورد بررسي قرار داده و كمتر توانسته است اصلي كلي را به اثبات برساند. در برخي نظريههاي كلگرا نيز كه در سطح كلان به بررسي پرداختهاند؛ به علت ضعف تبيين، نتيجه مطلوب بدست نيامده است. از اينرو، بررسي اين پديده، تلاش و كوشش صاحبنظران را ميطلبد. بخصوص بر متفكران كشورهاي جهان سوم كه بشدت از عوارض مهاجرت رنج مي برند فرض است كه به اين مسايل بيشتر توجه كنند. براي حل مسائل، از تفكر خويش بهره بگيرند و از بكار بردن تفكرات غربي كه با توجه به مسائل اجتماعي خود آنان و يا حداكثر از ديدگاه جامعه خويش به مسائل جهان سوم حاصل شده است، پرهيز كنند(ميرزايي، 1384).
مهاجرت از ديدگاه جامعهشناسي يك امر اجتماعي و به بيان رياضي تابعي از برآيند دو نيروي هم رانش و كنش است. پديده مهاجرت روستايي در يكي از دو قرن اخير، به طور مستقيم و غيرمستقيم توجه و تأمل بسياري از انديشمندان و محققان مسائل اجتماعي ـ اقتصادي جامعه معاصر اروپا و جهان سوم بوده است(لوكاس و مير، 1381). مهاجرت روستا ـ شهري پديده اي است كه از يكسو بعلت پيچيدگي ذاتي خود كه درعين حال مسئلهاي است اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي، جمعيتي و روانشناختي و از سوي ديگر بعلت تحقيقات تجربي و نظري اندك كه در شناخت و تبيين آن صورت گرفته، همچنان ناشناخته مانده است(قرخلو و حبيبي، 1385).
بيشتر كشورهاي درحال توسعه، مهاجرت روستاييان به مناطق شهري را تجربه كردهاند،كه اين غالباً موجب فشار بر هزينههاي عمومي اجتماعي و اقتصادي مناطق بزرگ شهري شده است. در ابتدا مهاجرتها بعلل معين اقتصادي و اجتماعي، يك طبقه و گروه اجتماعي به حركت درميآيد و به دنبال آن، انگيزههاي فردي و خصوصيات شخصي، نحوه انجام مهاجرت يا ماندگاري در شرايط پيش را تعيين ميكند(قاسمي سياني،1388).
براساس آمارهاي موجود در سال 1800 ميلادي، تنها سه درصد جمعيت جهان در شهر مي زيستند. در سال 1950 ميلادي اين ميزان به 29 درصد و در سال 2000 به 50 درصد رسيده است. اين درحالي است كه سازمان ملل متحد 80 درصد رشد جمعيت دهه آينده را مربوط به شهرها ميدانند نه روستاها. آنچه در مورد توسعه شهر و گسترش شهرنشيني اتفاق افتاده است در طول تاريخ بشر بي سابقه بوده است(لوكاس و مير،1381).
امروزه در روند توسعه و شهري شدن دنيا بعلت سرعت روند شهرنشيني، بيشتر شهرداريها فاقد منابع مالي و سازماني براي ارائه خدمت اصلي شهرياند؛ و سرمايهگذاري بيشتر به محلههاي پردرآمد و متوسط اختصاص داده شده است. با توسعه شهرها و تبديل روستاها به شهرهاي كوچك و تبديل شهرهاي متوسط به شهرهاي بزرگ و تبديل شهرهاي خيلي بزرگ به كلانشهرها، در نهايت مسايل و مشكلات خاص خود را بوجود خواهد آورد(مشهديزاده دهاقاني، 1374).
توسعه شهرها اگر بدون برنامهريزي مدون و كارشناسي شده باشد، نگرانيهاي زيادي را درپيخواهد داشت. هر قدر شهرها بزرگتر شوند مشكلات اداره شهرها مسايل رفاهي و اجتماعي آن بيشتر و بيشتر خواهد شد. مسايلي چون حفظ و توسعه بهداشت انسانها، بيماريهاي مسري، فقر و بيكاري، بحرانهاي زيست محيطي، آلودگي هوا، چالشهاي اجتماعي، مشكل تأمين منابع مالي و دهها مشكل ريز و درشت ديگر كه سلامت و روان شهرها و شهرنشينان را به شدت تهديد ميكند. هم اكنون در كشورمان نيمي از جمعيت ايران يعني 35 ميليون نفر فقط در 25 شهر تمركز يافتهاند و 45 درصد از اين آمار يعني 16 ميليون نفر در كلان شهرهاي تهران، مشهد، اصفهان، تبريز، كرج، شيراز ساكن هستند. در شهرهاي كوچك و متوسط و بزرگ نيز شاهد رشد بي رويه شهرها بدون برنامه ريزي هستيم كه ساكنان اين شهرها را آزار مي دهد(موسوي،1387).
يکي از ويژگيهاي جامعه روستايي سنتي، پايين بودن ميزان تحرک اعم از جغرافيايي و اجتماعي است. جامعه روستايي سنتي داراي وضعي به نسبت ثايت و کم تحرک است. مردمان سنتي روستايي به دشواري زادگاه خود را ترک ميکنند و در محل ديگري سکونت ميگزينند. وجود روابط نخستين، نزديک، صميمانه و چهرهبهچهره در جامعه روستايي که مبتني برشناخت متقابل افراد و متناسب با روحيه دهقانان سنتي است، يکي از مهمترين عوامل بازدارنده تحرک مکاني است(همان).
دهقان در محيطهاي ناآشنا و نامانوس خارج از اجتماع روستا که فاقد روابط صميمانه، نزديک و عاطفي است، احساس غربت و بيگانگي ميکند. به همين جهت ترک يار و ديار و سرزمين پدري و اقامت در محلي بيگانه براي او دشوار و رنج آور است. عدم تحرک جغرافيايي جمعيت روستانشين در گذشته، خاصه زماني که نظام بزرگ مالکي بر جامعه روستايي حاکم بود و بر ثبات اوضاع تاکيد ميورزيد، بيشتر صادق بود(نوراللهي،1377).
مهاجرت يک پديده رايج و مهم اجتماعي است که درعين فراهم کردن سياليت مجموعههاي انساني در نقاط مختلف جغرافيايي موجب پديد آمدن مشکلات فراواني نيز شده است. از جمله مهاجرتهايي که در کليت خود منفي ارزيابي شده و موجب مسائل مهم و نابساماني هاي زيادي شده مهاجرت روستائيان به شهرهاست. اين معضل يک مسئله جهاني است و متأسفانه بايد اذعان کرد که ايران ما نيز از اين آفت زندگي اجتماعي مصون نمانده است(همان).
بنا به گزارش رسمي سازمانهاي تخصصي بين المللي مانند سازمان جهاني خواربار و کشاروزي و سازمان بين المللي کار در 50 سال اخير صد و هشتصد ميليون روستائي از نقاط زيست اوليه خود يعني روستاها به شهرها مهاجرت کردهاند. در اين گزارش علل مختلف و متنوعي براي اين مهاجرت برشمرده شده که برخي از آنها در مورد ايران نيز مصداق پيدا ميکنند. علاوه بر مسائل جمعيتي(کثرت جمعيت روستايي) فقدان زمين کافي براي کشت و زرع به تابعهاي کشاروزي و فقدان مشاغل از جمله عوامل مهاجرت به شهرها اعلام شده است(رباني و همکاران1385).
مهاجرت فينفسه و صددرصد زيانبار نيست، چرا که خود تضمين کننده جابجائي انسانهاست و نيروي کار از طريق مهاجرت موجب توسعه اقتصادي و اجتماعي نقاط مقصد نيز ميشوند؛ ليکن معضلبودن اين پديده بيشتر در شهري بزرگتر يا اصطلاحاً کلانشهرها نمايان است که در واقع گروه مهاجر براحتي نميتواند در مقصد منتفي شود و مبجور است براي امرار معاش به فعايت غيرقانوني مبادرت ورزد (سجادي و احمدي دستجردي،1387).
تاکنون تعاريف مختلفي از مهاجرت ارائه شده است و هرکدام از انديشمندان از ديدگاه خاصي به موضوع مهاجرت نگريستهاند. البته با وجود تفاوت وجه اشتراک زيادي بين اين وجود دارد که اين اشتراکها نقطه شروع پژوهشهاي مختلفي شده است. در اين فصل سعي برآن شده است تا نگاهي جامعي به روند مهاجرت در كشورهاي جهان سوم بطور عام و ايران بطور خاص پرداخته شود و با ارايه آمار و ارقام موجود زمينه تحليل دقيقتر اين پديده فراهم گردد.
سيماي جمعيتي كشور
ايران در طول تاريخ با دشواريهاي محيطي و غيرمحيطي بسياري روبهرو بوده است كه تاحدود زيادي برجمعيت، رشد يا كاهش آن تأثير داشتهاند. در گذشته عوامل طبيعي و محيطي همچون بيماريهاي واگير، خشكساليها، قحطيها و حوادث طبيعي همچون سيل و زلزله و عوامل غيرمحيطي مانند جنگ و درگيريهاي محلي و منطقهاي و تا حدودي مهاجرتها بر جمعيت ايران مؤثر بودهاند. براساس آمارهاي موجود و برآوردهاي انجام شده از جمعيت ايران از سال 1260 تا 1300 شمسي نرخ رشد جمعيت ايران بسيار پايين بوده است. رشد جمعيت در ايران در شرايط نابسامان طبيعي و قحطيها، بيماريهاي واگير و كشنده، آرام و كند بوده است. در بين سالهاي 1179 تا 1279 شمسي جمعيت كشور در وضعيت نامطلوبي به سر ميبرد. رشد پايين و ثابت جمعيت سال 1300 و قبل از آن، از سال 1305 متحول شد و تا سال 1335 رو به افزايش بود و تا سال 1345 نيز رشد 1/3 درصدي خود را حفظ كرد اما برنامههاي كنترل جمعيت باعث كاهش آن_ هرچند بسيار محدود_ در سرشماري سال 1355 شد. با پيروزي انقلاب اسلاميو اجراي سياستهاي جديد كنترل جمعيت از يكسو و بروز جنگ ايران و عراق، متوسط رشد سالانه افزايش يافت و به 9/3 درصد در سرشماري سال 1365 رسيد. از دهه هفتاد بهطور مجدد سياستهاي كنترل مواليد به اجرا گذارده شد و منجر به كاهش متوسط رشد جمعيت به رقم 6/1 درصد طي سالهاي 1375 تا 1385 شده است. تعداد جمعيت كشور نيز همچون نرخ رشد جمعيت طي سالهاي 1260 تا 1300رشد كندي تجربه كرده و از 7654 هزار نفر به 9707 هزار نفر رسيده است. از اين سالها به بعد، با كنترل مرگ و مير و توسعه بهداشت در اثر بهرهگيري از برخي امكانات جديد و در نتيجه افزايش ايران در طول تاريخ با دشواريهاي محيطي و غيرمحيطي بسياري روبهرو بوده است كه تا حدود زيادي برجمعيت، رشد يا كاهش آن تأثير داشتهاند. تعداد جمعيت و متوسط رشد جمعيت هر كشوري از ابعاد مختلف قابل بررسي و تحليل است. مهمترين ابعاد اين بررسي را ميتوان در سه بعد بررسي كميت يا تعداد آن بررسي توزيع و پراكندگي جغرافيايي و بالاخره بررسي خصوصيات كيفي و به عبارت ديگر، ويژگيهاي اقتصادي و اجتماعي آن، جستوجو كرد(سالنامه آماري کشور،1365 ، 1375 و 1385).
مهاجرت
باتوجه به موارد مطرح شده يكي از عوامل مهم در افزايش جمعيت كلان شهرها در كشور مهاجرت ميباشد كه به دو صورت مهاجرت از روستا به شهر و مهاجرت از نقاط شهري به شهرهاي ديگر است، كه عمدتا از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ مي باشد. در ادامه به تحليل ابعاد مختلف مهاجرت پرداخته مي شود.
مهاجرت عبارتاست از جابهجايي مردم از مکاني به مکاني ديگر به منظور کار يا زندگي. مردم معمولاً به دليل دور شدن از شرايط يا عوامل نامساعد دورکنندهاي مانند فقر، کمبود غذا، بلاياي طبيعي، جنگ، بيکاري و کمبود امنيت مهاجرت ميکنند. دليل دوم ميتواند شرايط و عوامل مساعد جذبکننده مانند امکانات بهداشتي بيشتر، آموزش بهتر، درآمد بيشتر و مسکن بهتر در مقصد مهاجرت باشد.
درلغتنامه جمعيتشناسي آمده است، مهاجرت شکلي از تحرک جغرافيايي يا مکاني جمعيت است که بين دو واحد جغرافيايي انجام ميگيرد(اماني، 1380).
مهاجرت عبارت از حرکت انسانها در سطح جغرافيا، که با طرح قبلي صورت ميگيرد و به تغيير محل اقامت آنها براي هميشه يا مدت طولاني مي انجامد(ساروخاني، 1370).
مهاجرت در معناي عام کلمه يعني ترک سرزمين اصلي و ساکن شدن در سرزميني ديگر بطور موقت يا دائم. در تعاريف متعددي که از مهاجرت صورتگرفته است برسه معيار زمان، فاصله وانگيزه مهاجرت اشاره شده است(ساروخاني،1370). مهاجرت در لغتنامه جمعيتشناسي سازمان ملل چنين تعريف شده است: مهاجرت شکلي از تحرک جغرافيايي يا تحرک مکاني جمعيت است که بين دو واحد جغرافيايي صورت ميگيرد اين تحرک جغرافيايي، تغيير اقامتگاه از مبدأ يا محل حرکت به مقصد يا محل ورود ميباشد. اينگونه مهاجرتها را مهاجرت دائم گويند و بايد آن را از اشکال ديگر حرکات جمعيت که متضّمن تغيير دائمي محل اقامت نمي باشد، تفکيک کرد(زنجاني، 1376).
بروس کوئن مهاجرت را پديدهاي ميداند که به دلايلي از قبيل ناکافي بودن عرضه مواد غذايي در يک منطقه خاص تعقيب و آزار عقيدتي يا سياسي، جنگ، نفرتها و خصومتهاي قومي و ملي صورت ميگيرد (کوئن،1369)
مهاجرت در علم جمعيتشناسي بسيار مهم است؛ به طوريکه خيلي از موارد اين علم، بستگي به مهاجرت در جوامع دارد و مباحث مربوط به اين علم عنايت قابل توجهي به پديده مهاجرت دارد. درباره جمعيتشناسان گفتهاند: «جمعيتشناسان به بررسي تغييرات جمعيتي ناشي از مهاجرت ميپردازند؛ يعني جابجاييهاي جمعيت و ميزانهايي نظير "رشد جمعيت"، "شاخص باروري"، "ميزان مرگ و مير"، "شرايط اشتغال"، "نسبت جنسي" و نظاير آن را مورد بررسي قرار ميدهند؛ که خود از ديدگاه جمعيتشناسي داراي اهميت فراوان است. بنابراين جمعيتشناسان کم و بيش، بيش از يکسوم از تلاشهاي خود را مصروف تغييرات ناشي از مهاجرت مينمايند».
مهاجرت در مفهوم جمعيتشناختي کلمه با کلمه کوچ مداوم انسان در جوامع ابتدايي و کوچ عشايري و همچنين حرکات جغرافياي مانند سفر يا مسافرت متمايز است و در مورد جمعيتهايي بکار ميرود که نسبتا استقرار يافتهاند از آنجا که در جمعيتشناسي انجام مطالعات مربوط به مهاجرت در کل کشور، دشواريهاي زيادي دارد و بمنظور امکان بررسي به کسي که محل اقامت فعلي و محل تولدش يکي نباشد مهاجر اطلاق ميشود در اين تعريف مدت مهاجربودن را ده سال در نظر ميگيرند(معزي،1371).
باتوجه به تعاريفي که در بالا به آنها اشاره گرديد شايد بتوان دو خصيصه را ملاک اصلي شخص مهاجر و پديده مهاجرت بيان نمود: اول اينکه شخص مهاجر بايد در جايي براي زندگي مستقر باشد و تصميم بر زندگي در آن منطقه را داشته باشد دوم اينکه حداقل چندسالي در آنجا زندگي نمايد که اطلاق مهاجر بر آن صحيح باشد و بشود از لحاظ جمعيتشناختي اين پديده را مورد مطالعه و تجزيه و تحليل قرار داد.
مهاجرت بيرويه يك بيماري اجتماعي است كه عامل بسياري از نابسامانيهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي است كه در كشور ما نيز در طول سالهاي گذشته وجود داشته و متاسفانه بعد از انقلاب به دلايل متعدد تشديد گرديده است. مسئله مهاجرت به چند صورت در جامعه اتفاق مي افتد:
1) مهاجرت از روستا به شهر
2) مهاجرت از شهر به روستا
3) مهاجرت از روستا به روستا
4) مهاجرت از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ(ويكس، 1385) .
درحال حاضر آنچه براي جامعه ما مسئله است مسئله مهاجرت از روستا به شهرها و مهاجرت از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ است. البته در جامعه رشد و توسعه جامعه بصورت طبيعي مهاجرت متعادل يا منطقي و اجتناب ناپذير است. مهاجرت باتوجه به شرايط و عوامل مختلف صورت ميگيرد و از جمله علل اساسي مهاجرت در كشورهاي جهان سوم از جمله ايران و بخصوص درچند دهه گذشته صنعتيشدن جوامع شهري و احتياج به نيروي انساني مولد ميباشد، كه عمومآحركات و مهاجرتهاي داخلي جمعيت را شامل ميشود. در كشور ما متاسفانه آمار و اطلاعات جامعي كه بيانگر وضع مهاجرت باشد دردست نيست.
شكل ديگري كه در رابطه با چگونگي مهاجرت در ايران وجود دارد ناشي از ناسازگاري آمارهاي جمعيتي در سالهاي 35، 45 ،55، 65 و75 است. تغييرات بسيار زيادي در فاصله سالهاي فوقالذكر در مرزهاي داخلي كشور نظير دهستان، بخش، شهرستان و استان پديد آمده است كه ما را به خاطر عدم انطباق آمارهاي جمعيتي در قياس با واحدهاي قبلي ناتوان ميسازد. بنابراين باتوجه به مشكلات فوق تعيين نقاط مهاجرپذير و مهاجرفرست با مشكل روبهرو ميشود. در اين رابطه تنها راهي كه باقي ميماند اين است كه آمار مكانهاي تولد را به عنوان تنها آمار موجود مورد استفاده قرار داده و به تجزيه وتحليل آنها بپردازيم. پس از تجزيه و تحليل آمارهاي موجود مهاجرتي به اين نتيجه مي رسيم كه :
1- مهاجرتهاي روستايي درصد اعظم مهاجرتها را به خود اختصاص داده است.
2- مهاجرتهاي نزديك با فاصله كم با اهميتتر از مهاجرتهاي دور با فاصله زياد مي باشد.
3- مهاجرت به شهرستان كرج بخاطرايجاد فرصتهاي شغلي و خدماتي قابل ملاحظه بوده است(كاظمي پور وقاسمي اردهايي ،1386).
4- اختلاف در امر مهاجرت مردان و زنان باهم اختلاف زيادي داشته است و مردان بيشتر از زنان اقدام به مهاجرت نمودهاند.
مهاجرت روستاييان به نقاط شهري پديدهاي است كه در دهه 55-65 ابعاد وسيعي به خود گرفته است و به هيچ وجه با سالهاي قبل از آن و يا بعد از آن قابل مقايسه نيست. از سالهاي 1341و پس از اصلاحات ارضي حركت روستا-شهري در اين كشور اوج گرفته و مشكلات جامعه روستايي و عشايري و نبود پشتوانه مالي همراه با جاذبههاي شهري براين معضل دامن زده و بعنوان عامل اساسي جهت راندن روستاييان مهاجرتهاي روستايي را سبب شده است. از جمله عللي كه براي اين افزايش ميتوان ذكركرد عبارتند از :
1- مسايل سياسي بعداز انقلاب و مساله شهر نشيني كاذب باعث مهاجرت روستا به شهر شده است.
2- اشتغال در شهر و بيكاري در روستا در اين دهه باعث افزايش مهاجرت شده است.
3-كمبود مراتع و خشكسالي و عدم توجه به قشر روستايي باعث افزايش مهاجرت گرديده است.
4-فاصله در ميزان مهاجرت مؤثر بوده است (فاصله با ميزان مهاجرت رابطه مستقيم دارد).
5- نبود امكانات آموزشي، رفاهي و فرهنگي باعث تشديد مهاجرت شده است.
6-اختلاف سطح زندگي بين شهر و روستا عامل ديگر مهاجرتي بوده است و توزيع نامتعادل خدمات آمورشي، بهداشتي و فرهنگي بر اين مساله دامن زده است(همان).
انواع مهاجرت
تحولاتي که پديده مهاجرت در جمعيت، جامعه مبدأ، جمعيت و جامعه مقصد اثر ميگذارد در علم جمعيتشناسي قابل بررسي است. اين مسائل، مهاجرت را به اقسام و طبقهبنديهاي گوناگون ميرساند. مهاجرت را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد:
- مهاجرت مستقيم
- مهاجرت غيرمستقيم
- مهاجرت نيمه مستقيم
- مهاجرت مستقيم: حركتي است كه روستايي از محل اقامت خود به سوي شهر انجام ميدهد و در آنجا اسكان مييابد.
- مهاجرت غيرمستقيم: حركتي است كه از روستا يا ايالات آغاز ميشود و پس از اقامت در شهر كوچك به طرف شهر مادر ادامه مييابد.
مهاجرت نيمهمستقيم: حركتي است كه از شهر كوچك به طرف شهر بزرگ انجام ميپذيرد كه در اين ميان عدهاي موضوع مهاجرتهاي پلهاي را تاييد ميكنند و خاطر نشان ميسازند كه مهاجر در بسياري از موارد به يك شهرك كوچك ميرود و پس از دريافت آگاهي و تخصص بيشتر دوباره به سوي شهر مادر و متروپل حركت مينمايد، كه در اين مورد دو تن از متخصصين بنامهاي ريدال و هاروي مينويسند كه: مهاجرت به شكل مرحله به مرحله يا پله به پله از محيط روستايي شروع و از مكانهاي درجه پايين به درجات بالاتر انجام ميشود. حتي معتقدند علاوه بر اينكه تودههاي جمعيتي مناطق كشاورزي در شهرهاي بزرگ جمع ميشوند اين شهرها خود به عنوان پلهاي جهت سوق دادن مهاجرين به شهرهاي بزرگ عمل ميكنند؛ كه تنها 41 درصد مهاجرين به طرف پاريس از مركز شهري يا روستايي مستقيماً به اين شهر بزرگ مهاجرت كردهاند. مهاجرتهاي مرحلهاي در ايران نيز به چشم ميخورد. مهمترين عامل اين مسئله كمبود امكانات و اشتغال در مراكز محلي است كه مهاجرين را به سوي متروپلها و تهران حركت ميدهد. مرند يك شهر كوچك اندام در شمال غرب تبريز است مهاجرين روستايي يا به اين شهر مهاجرت نميكنند و يا زماني كه مهاجرت كردند پس از مدتي به سوي تبريز (مركز منطقه) روي ميآورند. كرج در سر راه تهران تعداد زيادي از مهاجرين شمال و شمال غرب ايران را در خود جاي ميدهد تا پس از مدتي آنها را راهي تهران نمايد(قرخلو وحبيبي ،1385).
علاوه بر اين تقسيم بندي ميتوان يك دسته بندي ديگر را براساس مرزهاي سياسي نيز انجام داد:
الف: مهاجرتهاي داخلي؛ کليه حرکات جمعيتي که در درون مرزهاي يک کشور انجام ميگيرد را مهاجرت داخلي تعريف کردهاند. مهاجران داخلي ممکن است از شهر به شهر، روستا به شهر و روستا به روستا نقل مکان بکنند.
ب: مهاجرتهاي خارجي؛ که به مهاجرت مردم از کشوري به کشور ديگر اطلاق ميشود. يکي از موارد مهاجرتهاي خارجي بحث آوارگان جنگي و پناهندگان سياسي است که در شرايط خاصي صورت ميگيرد. در مورد مهاجرتهاي بينالمللي هم مطالبي بيان شده که عمده دليل آن را اقتصاد و بدست آوردن شغل مناسب و درآمد خوب بيان نمودهاند. مهاجرت خارجي، خود دو نوع است: مهاجرت اختياري و مهاجرت اجباري.
مهاجرت اختياري: مردم به اختيار و اراده خود تصميم به مهاجرت ميگيرند. عوامل جاذبه در مقصد موجب مهاجرت ميشود (کسب درآمد بيشتر، آب و هواي بهتر و…). مانند: مهاجرت اروپاييان به امريکا، استراليا، کانادا و آفريقا از قرن نوزدهم به بعد بعلت دستيابي به منابع طبيعي و ثروت ساير قارهها. مهاجرت کارگران ترکيه به کشور آلمان غربي(کارگران مهمان) پس از جنگ جهاني دوم بعلت نياز آلمان غربي به نيروي کار براي بازسازي صنايع و نياز کارگران ترکيه به دستمزد و رفاه بيشتر. مهاجرت برخي از مردم اتريش، مجارستان و يوگسلاوي و آلمان شرقي سابق پس از سال ۱۹۸۹ به آلمان (پس از اتحاد دو آلمان و بياعتبار شدن ديوار برلين) بعلت مشکلات اقتصادي در اين کشورها و کسب دستمزد بيشتر.
مهاجرت اجباري: مردم مجبور به نقل مکان به جاي ديگر شدهاند. عوامل دافعه در مبدا موجب مهاجرت ميشود (بلاياي طبيعي، فشارهاي سياسي) مانند: پناهندهشدن فلسطينيها به اردن، مصر، سوريه و لبنان بعلت تشکيل دولت غاصب صهيونيستي و کشتار يهوديان بوسيله آلمانيها. پناهندهشدن افغانها به ايران و پاکستان بعلت حمله شوروي سابق و آمريکا و جنگهاي داخلي در اين کشور. پناهنده شدن سکنه اتيوپي و سودان و سومالي به کشورهاي مجاور بعلت خشکسالي، قحطي و جنگهاي داخلي.
باتوجه به قلمرو موضوعي تحقيق، بررسي ابعاد مهاجرت داخلي بر تغييرات جمعيتي كرج، بررسي مهاجرت خارجي در راستاي تحقيق نيست، از اين رو و باتوجه به اهميت مهاجرتهاي داخلي، اين شكل از مهاجرت به صورت مفصلتري مورد بحث قرار مي گيرد(رضواني و رجايي ،1386).
مهاجرت داخلي: مهاجرت داخلي جابهجايي بين نواحي داخلي يک کشور است، و خود سه نوع است: مهاجرت روستا به شهر و شهر به روستا، مهاجرت روزانه، مهاجرت فصلي.
1- مهاجرت روستا به شهر و شهر به روستا: مهاجرت از شهر به روستا نوعي مهاجرت است که در کشورهاي پيشرفته صنعتي مشاهده ميشود و مردم ساکن شهرها ترجيح ميدهند محل زندگي خود را به روستاها منتقل نمايند، نام ديگر آن شهرگريزي است. اين نوع مهاجرت اغلب بخاطر فرار از سر و صدا و هواي آلوده شهرها يا ناهنجاري هاي اجتماعي شهرها صورت مي گيرد. اما مهاجرت از روستا به شهر که موضوع اصلي اين تحقيق است به تفضيل توضيح داده خواهد شد.
2- مهاجرت روزانه: حرکت روزانه مردم از حومهها و شهرکهاي اطراف به داخل شهرهاي بزرگ بمنظور رفتن به محل کار يا استفاده از خدمات داخل شهرها، نوعي مهاجرت داخلي است که به آن مهاجرت روزانه گفته ميشود.در اين نوع مهاجرت مردم در شب به محل سکونت خود بازميگردند.
3- مهاجرت فصلي: حرکت کوچنشينان براي يافتن چراگاه براي دامهايشان و جابهجايي کارگران از شهرها به روستاها و نواحي کشاورزي در فصل ميوهچيني بمنظور کسب درآمد بيشتر، نوع ديگري از مهاجرت داخلي است که به آن مهاجرت فصلي ميگويند(دادورخاني ،1383).
- مهاجرت از روستا به شهر:حرکت جمعيت را نميتوان جزئي لاينفک ازتوسعه اقتصادي، تغييرات اجتماعي و وضعيت سياسي جامعه دانست. به عبارت ديگر، هرحرکتي حتي درکوچکترين مقياس خود، ناشي از شرايط اقتصادي، اجتماعي و سياسي حاکم بر آن جامعه است و اين حرکت به نوبه خود برشرايط اقتصادي، اجنماعي و سياسي حاکم بر دو محيط مبدأ و مقصد هم اثر ميگذارد. بنابرين، براي بررسي علل مهاجرتهاي داخلي و تعيين مرحله آن در جوامع گوناگون، ابتدا بايد اين شرايط را در هر جامعه مطالعه کنيم.
جوامع گوناگون باتوجه به سطح توسعه اقتصادي، در مراحل مختلف جابجايي جمعيت قراردارند. درکشورهاي توسعه يافته، که توسعه اقتصادي آنها ازقرن گذشته آغاز شده است، مرحله مهاجرت از روستا به شهر پشت سرگذاشته شده و يا حداقل از شدت آن به مقدار زيادي کاسته شده است، ولي جوامع توسعه نيافته در مرحله اوليه مهاجرت، يعني حرکت جمعيت از روستا به شهر قراردارند. اين مسئله را ميتوان باتوجه به اين واقعيت که درچند دهه اخير جمعيت شهرنشين درتمام دنيا به نرخ زيادي افزايش يافته واين افزايش درمورد جوامع توسعه نيافته چند برابر بوده است، نشان داد(طيبي نيا،1388).
همانگونه که مشاهده ميشود رشد شهرنشيني در بيشتر موارد از نرخ رشد طبيعي جمعيت بوده است و اين حاکي از ادامه جريان مهاجرت ازروستا به شهر در تمام دنيا تا سال ۲۰۲۵ است. ولي مقايسه نرخ رشد شهرنشيني و نرخ رشد طبيعي جمعيت در جوامع توسعه يافته با توسعه نيافته نشان دهنده حرکت سريعتر مهاجرين از روستا به شهر در جوامع توسعه نيافته است. درجوامع توسعه يافته ازسال ۱۹۸۰ به بعد نرخ رشد ساليانه شهرنشيني به نرخ رشد طبيعي آن بسيار نزديک ميشود. ولي درکشورهاي توسعه نيافته نرخ رشد شهرنشيني به مراتب بيشتر از نرخ رشد طبيعي است. اين مسئله حاکي از ادامه مهاجرت ازروستا به شهر در اين جوامع تا سال ۲۰۲۵ مي باشد.
ن
درکشورهاي توسعه نيافته بين سال هاي ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ سالانه ۹/۷ ميليون نفر از روستا به شهر مهاجرت کرده اند، درحالي که اين تعداد براي سالهاي ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ بطور متوسط ۲/۱۳ ميليون نفر و براي سال هاي ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۵ سالانه ۴/۳۵ ميليون نفر پيشبيني ميشود. درميان کشورهاي توسعه نيافته سه قاره، نرخ مهاجرت داخلي در آمريکاي لاتين از سال ۱۹۹۰ به بعد نسبت به دو قاره ديگر سريعتر کاهش مييابد. بيشترين مهاجرين داخلي روستا به شهر مربوط به قاره آسياست که حدود ۷۰ درصد از مهاجرين ساليانه را به خود اختصاص داده است.
در نگاه اول به نظر ميرسد که حرکت سريع مهاجرت داخلي ازروستا به شهر يک حرکت مطلوب به نفع کارگران روستايي است که ازمحلها (روستاهايي) که بنظر ميرسد بازده توليد آنها صفراست به مکانها (شهرهايي) که بازده توليدي آنها نه تنها مثبت است، بلکه درحال افزايش هم هست، مهاجرت ميکنند. شايد اين مسئله براي دوران انقلاب صنعتي، که تقاضا براي کارگر صنعتي زياد بود، درست باشد وحتي برطبق گفته اي، در واقع يکي ازدلايلي که کوشش ميشد بازده توليدي کشاورزي بالا رود، آزاد شدن کارگران کشاورزي براي جذب در واحدهاي صنعتي شهري بوده است.
ولي امروز، اکثر اقتصاددانان شهري معتقدند که حرکت روستا به شهر يک حرکت مفيد درجهت رفع نيازهاي کارگري واحدهاي صنعتي نيست. در حقيقت نشان دادهاند که نرخ مهاجرت کارگران از روستا به شهر بالاتر از نرخ افزايش تقاضا براي نيروي کار است که اين مسئله به نوبه خود موجب بروز مشکلات شهري بسيار از قبيل بيکاري، حاشيه نشيني و فقر شده است.
بطور کلي براي مطالعه و شناخت عواملي که موجب جابجايي جمعيت در داخل جوامع مي شود، ابتدا بايد به شرايط اقتصادي واجتماعي و سياسي حاکم بر جامعه توجه کنيم. بعبارت ديگر بايد وضعيت اقتصادي جامعه را به تفکيک بخشهاي مختلف آن، از قبيل کشاورزي، صنعت، خدمات و چگونگي توسعه تاريخي هر بخش بررسي کنيم. درارتباط با چگونگي توسعه تاريخي هر بخش اقتصادي، سؤالاتي ازاين قبيل طرح ميشود: آيا توسعه صنعت جامعه ناشي از عوامل و تغييرات و تحولات داخلي است و يا متأثر از عوامل خارجي و در ارتباط با سياستهاي کشورهاي پيشرفته؟ آيا بخش کشاورزي جامعه کاملا مکانيزه است و يا اينکه کشاورزي مکانيزه درکنار کشاورزي سنتي رشد پيداکرده است؟ آيا توسعه بخش خدمات ناشي از توسعه سريع صنعت بوده است و يا بر اثر وضعيت رکود اقتصادي جامعه، که منجر به ايجاد شغلهاي کاذب و انگلي ميشود؟ علاوه بر بررسي وضعيت اقتصادي جامعه، آگاهي ازخطمشي سياسي و ايدئولوژي حاکم بر جامعه و در پي آن سياستهاي اقتصادي و رفاهي دولت وقت براي تحليل مسئله مهاجرت داخلي ضروري است. بعد از بررسي اين مطالب که کمک مؤثري در شناخت کلي عوامل مؤثر در مهاجرتهاي داخلي و نتايج حاصل از آن است، مطالعه اوضاع اقتصادي و رفاهي مناطق مبدأ و مقصد براي شناخت دقيق عوامل مؤثر درجابجايي خاص جمعيت ازيک منطقه به منطقه ديگرلازم است.
عوامل موجود دريک منطقه که موجب پيدايش انگيزه مهاجرت به آن و يا مهاجرت از آن است، به دو گروه عوامل دفعکننده و جذبکننده تقسيم ميشود. عوامل دفعکننده (سطح دستمزد پايين و بيکاري) موجب تقويت انگيزه ترک منطقه ميشود، درحالي که عوامل جذبکننده (سطح درآمد بالا، درصد بالاي امکان بدست آوردن شغل واوضاع رفاهي مناسب) نه تنها باعث جذب مهاجرين به آن منطقه بخصوص ميشود، بلکه تمايل ساکنين به ترک آن منطقه را به حداقل ميرساند. پل سينجر در مقاله خود تحت عنوان مهاجرتهاي داخلي، عوامل دفعکننده را به دو دسته عوامل تغييردهنده و رکودي تقسيم کرده است. عوامل تغييردهنده عواملي است که موجب تغيير شيوه توليد درروستا ميشود (مکانيزهشدن کشاورزي) و اين به نوبه خود بازده توليد را افزايش ميدهد، درحالي که عوامل رکودي عواملي است که موجب کاهش توليد ميشود. در هر صورت هر دو اين عوامل باعث افزايش بيکاري ميشود، ولي تأثيرات هر کدام متفاوت است. غير از عوامل دفعکننده وجذبکننده، عوامل ديگري که بر اثر فاصله بين مبدأ و مقصد ايجاد ميشود بر روي تصميمگيري مهاجرين به تغيير مکان اثر ميگذارد. اين عوامل را معمولا به دو گروه هزينههاي مادي و غيرمادي مهاجرت تقسيم ميکنند. هزينههاي مادي مهاجرت شامل هزينه نقدي سفر از مبدأ به مقصد و درصورت تمايل به ديدن اقوام، هزينه برگشت است؛ درحالي که هزينههاي غيرمادي مهاجرت براثر دوري از فاميل و دوستان و نارحتيهاي رواني و جسماني سفر ايجاد ميشود. بغير از عوامل فوق، يک سلسله متغيرهاي فردي (سن، ميزان سواد) وجود دارد که نه بر روي تصميمگيري مهاجرين براي جابهجايي، بلکه بروي چگونگي مهاجرت اثر ميگذارد. بعبارت ديگر، اين متغيرها بر روي زمان مهاجرت و تعيين مراحل مختلف حرکت، يعني ازروستا به شهر مجاور و از شهر مجاور به مقصد نهايي، مؤثراست(عابدين درکوش،1387).
عوامل زمينه ساز مهاجرت
بطور خلاصه، زمينههاي مهاجرت روستايي درايران را ميتوان در چهار طيف اصلي طبقه بندي كرد:
1- عوامل دافعة روستايي
2- عوامل جاذبة شهري
3-روند و ماهيت توسعة اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي سدة اخير
4-رويه ها و سياستهاي توسعهاي نادرست و ضعف در برنامهريزي.
1- عوامل دافعه روستايي
بيكاري پنهان، محدود بودن زمينهاي كشاروزي، عدم برخورداري از بهداشت، آموزش و مشاغل معتبر، عدم امنيت اجتماعي، اختلافات قومي و قبيلهاي، عدم برنامهريزي صحيح دولت و عدم سرمايهگذاري در مناطق روستايي، عدم برخورداري از فرصتها و سياستهاي ناعادلانة توزيع از جمله عوامل دافعة روستايي است كه منجر به مهاجرت روستائيان به شهرها ميگردد. در ادامه به بررسي برخي از اين ابعاد پرداخته مي شود.
الف) الگوي مالکيت ارضي: بعد از اصلاحات ارضي وتقسيم زمينهاي کشاورزي بين کشاورزان صاحبنسق حدود 55 درصد از کشاورزان يا فاقد زمين گشته يا صاحب زميني با مساحت اندک شدند. هرچند اين ميزان بعدها يعني درسال1352 اندکي تغيير يافت و نسبت فوق به ميزان 5/52 درصد تنزل يافت، ولي در مجموع ميتوان گفت که قبل از انقلاب اسلامي بيش از50 درصد بهربرداران کشاورز يا فاقد زمين بودهاند يا کمتر از 5 درصد کل زمينهاي کشاورزي کشور را در اختيار داشتهاند. اگرچه وسعت اراضي قابل کشت ايران بدليل تامين آب زارعي بيشتر بعد از انقلاب اسلامي افزايش يافت, اما ميزان افزايش جمعيت نقاط روستايي دوبرابر ميزان افزايش وسعت اين زمينها بوده است. بالا بودن باروري در خانوادههاي روستايي- متوسط خانوادههاي روستايي در ايران بيش از5 نفر ميباشد - سبب افزايش جمعيت مناطق روستايي نسبت به درآمد آن گشته است. ازاين رو، اضافه جمعيت بعلت نبود زمينههاي اشتغال وکسب درآمد، روستا را رهاکرده وبه سوي شهرها روانه گشتهاند.
ب) توزيع درآمد: بررسيهاي موردي که در نقاط مختلف کشور انجام گرفته، مبين اين واقعيت است که ميزان درآمد ناشي از فعاليتهاي کشاورزي در مقايسه با متوسط درآمد ناشي از فعاليتهاي شهري تفاوت بسيار دارد. هرچند درآمدهاي زراعي کشاورزان در سالهاي بعد از انقلاب افزايش يافته، اما از اين افزايش درآمد تنها بخشي از کشاورزان(مانند صيفيکاران، باغداران و جاليزکاران) منتفع شدند وساير کشاورزان که محصولات استراتژيک واساسي توليد ميکنند- به دليل قيمتگذاري و نظارت دولت- سودي عايدشان نگشته است.
ج) توزيع اعتبارات کشاورزي: برغم بهتر شدن توزيع اعتبارات کشاورزي و حجم آن نسبت به سالهاي پيش از انقلاب، بررسيهاي انجام شده نشان ميدهد که نه تنها مجموع اعتبارات کشاورزي بانکهاي کشور از حدود يک پنجم اعتبارات مورد نياز روستاييان کمسرمايه وکم بضاعت تجاوز نميکند, بلکه چنين فاصلهاي بين ميزان واقعي نياز روستاييان و ميزان اعتبار پرداختي، عامل اساسي سلطه ونفوذ ميدان داران بزرگ، واسطهها، سلفخرها و همچنين کنترل آنها بر بازار محصولات کشاورزي گرديده است. بعبارتي، اين گروه صاحبنفوذ از طريق تزريق سرمايه به جامعه روستايي، هم درتعيين نوع کشت وهم در تعيين آن دسته از محصولات که دولت درآنها دخالتي ندارد، درجهت منافع خود شديدا دخالت دارند. اين امر به مرور به تضعيف بنيه کشاورزان کم بضاعت انجاميده و سرانجام وضعيت به گونهاي گشته که کشاورزان نميتوانند شرايط زندگي مشقت بار را تحميل نموده و چارهاي جز روان شدن به شهرها وجذب شدن به فعاليتهاي ساده ساختماني وخدمات خردهپا و پيش پا افتاده شهري ندارند.
د) ابعاد آباديها وکمبودهاي تاسيساتي و تسهيلاتي: بسياري از نقاط روستايي کشور هنوز از امکانات اوليه زيربنايي و رفاهي محرومند واز کورهراهها و راههاي مالرو استفاده ميکنند, به همين دليل يا نميتوانند محصولات خود را به موقع به بازار عرضه کنند و يا باصرف هزينه گزاف به بازار عرضه ميکنند, که درهر دو صورت به ضرر آنان است و به کاهش درآمد آنان ميانجامد. مضاف براين، بدليل پراکندگي آباديها وجمعيت اندک آنان، خدماترساني بخش دولتي نيز به موقع ومطلوب نخواهد بود، اين وضع در ارتباط با آباديهايي است که زمينه اشتغال در آنها وجود دارد. حال آنکه بعضي از روستاها که زمينه اشتغال به هر دليلي درآنها کم است، وضعيت مردم دشوارتر ميگردد. بنابراين ادامه اين حالت براي آنان يعني کاهش تدريجي درآمدها و بالاخره به فقر کشيده شدن و ناچارا مهاجرت به سوي شهرها را به دنبال دارد.
عوامل جاذبه شهرها
جاذبههايي كه موجب جذب روستائيان به شهرها ميشوند عبارتند از: دسترسي به امكانات فرهنگي، آموزشي، بهداشتي و درماني و همچنين زمينههاي مناسب اقتصادي، تمركز سرمايه هاي خارجي در شهر، وجود آزاديهاي نسبي، عدم كنترلها و محدوديتهاي روستا و تمركز صنايع تكنولوژي و دانش فني به نظر مي رسد دوعامل اساسي در مهاجرت به شهرها دخيل هستند و عوامل جزئي ديگر نيز متاثر ازاين دوعامل اساسي است واين دو عامل عبارتند از:
الف) مهاجرپذيري شهرها
ب) نابرابري منطقهاي(تمرکز فعاليتهاي اقتصادي - اجتماعي درمناطق خاص)
ژانپتيه در کتاب «مهاجرت روستاييان» پيامدهاي مهاجرت (مثبت ومنفي هم در مبدا و هم در مقصد) را بررسي نموده ومعتقد است:"مهاجرت روستاييان به شهرها داراي پيامدهايي نظير: توسعه فيزيکي شهرها، رشد حاشيهنشيني، جواني جمعيتهاي حاشيه شهري، افزايش هزينه ها، مخارج شهرهاي مهاجرپذير است."
اوبراي از کارشناسان ارشد دفتر بين المللي کار نيز درکتاب «مهاجرت، شهرنشيني و توسعه» به پيامدهاي مهاجرت شهرها ميپردازد. وي براين اعتقاد است که از آنجايي که اکثريت مهاجران(بويژه مهاجران روستايي) به شهرها را جوانان در سنين 15تا29 ساله تشکيل ميدهند, بنابراين، برتري سني جوانان در مناطق شهري تاحد زيادي بدليل مهاجرت است و از آنجا که اغلب اين مهاجران مرد هستند ولذا درترکيب جنسي جمعيت نيز تحول حاصل ميشود. علاوه براين، رويآوردن مهاجرين به داخل شهرها، سطح تقاضاي تسهيلات زيربنايي و خدمات اجتماعي از قبيل: بيمارستان، ترابري، ارتباطات، آب وبرق را بالا برده و دسترسي به اين تسهيلات براي غيرمهاجرين به کاستي ميگرايد، ازاين رو سطح زندگي آنان را پايين ميآورد(موسوي، 1387).
3- روند و ماهيت توسعة اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي
باتوجه به مطالب و موضوعات مطرح شده ميتوان دلايل مهاجرت را از ابعاد ديگري نيز مورد بررسي قرار داد:
عوامل اقتصادي: كمبود درآمد مالي روستائيان كه هيچ رابطه متعادلي با هزينه يك زندگي ساده را ندارد و اين مسئله با تورم روز افزون موجود و به تزايد است بخصوص اينكه اين مسئله هر چه روستا از شهر دورتر باشد حالت حادتري پيدا ميكند چرا كه درآمدها كمتر و هزينهها به لحاظ كرايه حمل و نقل، دوري واحيانا بدبودن يا نبودن راه ارتباطي و نارسائيهاي ديگر افزايش مي يابد. تفاوت درآمد يك روستايي با درآمد يك شهروند كه در بعضي از روستاها جوابگوي نيازهاي اصلي و ضروري آنها باشد ولي چون نوعا مهاجرين از قشر جوان هستند هر جوان براي تضمين آينده خود و رسيدن به آرزوهاي ذهني شديدا احساس نياز به تامين درآمد بيشتر دارد و ميبيند كه براحتي در شهرها ميتوان با شغلهاي واسطهگري يا خدماتي درآمدي چند برابر داشت، لذا عامل تشويقي و محرك قوي خواهد داشت كه مهاجرت نمايد و يك نفر از يك خانواده شهري درآمد خوبي كسب نمايد و بتواند با همه اعضا خانواده زندگي نسبتا راحتي داشته باشد. البته هميشه مهاجرت از روستا به شهرها به لحاظ فقر نيست و در بعضي از موارد افرادي نيز كه در روستا صاحب ثروت مي شوند، محيط روستا را براي خود تنگ ديده اموال خود را فروخته براي يك زندگي با رفاه وامكانات بيشتر به شهرها ميآيند.
عوامل اجتماعي: يكي از تفاوتهاي محيط شهري نسبت به روستايي اختلاف زياد خدمات شهري مانند بهداشت، درمان، آموزش و تاسيساتي مانند آب و برق و گاز و .... و مراكز تفريحي و غيره است. وجود جاذبههاي شهري مانند پاركهاي زيبا و تفريحي وامكانات اياب و ذهاب، ساختمانهاي شكيل و وجود مغازههاي رنگارنگ از جمله پوشاكي، خوراكي و لوازم خانگي و غيره به مقدار زياد در كنار يكديگر و از طرفي روح تنوعطلبي جوانان را سيراب كرده كه با محيط سرد و آرام روستا كه ندرتا اينچنين امكاناتي وجود دارد موثر در رشد مهاجرت ميشود. بازگشت يك جوان روستايي مهاجرت كرده به روستا به همراه لباسهاي جديد و حرفزدن بهتر و تعريفهاي جذاب و اتفاقات مهيج ذهن را براي مهاجرت به شهرها مساعد ميسازد.
عوامل فرهنگي: نارسائيهاي موجود در نظام آموزشي روستايي از جمله عوامل موثر در تشويق جوانان به آمدن به شهرها است. كسب مدارك تحصيلي مانند دبيرستان و هنرستان و دانشگاهي چون براي اين جوان در روستا هيچگونه امكان كاري كه مناسب با تحصيلاتش باشد نيست ناچارا به شهر آمده و الگوي سايرين در روستا شده و مهاجرت را تشديد ميكند.
سواد و بيكاري دو متغير تاثيرگذار بر مهاجرت هستند، كه بررسي و تمركز بر اين دو متغير محقق را در دستيابي به يك ديدگاه جامع در مورد مهاجرت هدايت ميكند(ميرزايي، 1384).
سواد: آموزش سواد در ايجاد مهاجرت روستائيان به شهر به حدي است که برخي از مصلحان اجتماعي آموزش سواد را براي روستائيان لازم نميدانند، اينها عقيده دارند که روستايي باسواد کار کشاورزي را رها خواهد کرد، برخي ميگويند سواد براي روستايي تاحدي که کمي خواندن و نوشتن بداند کافي است، اگر از اين حد بيشتر فراگيرند به شهرها هجوم ميآورند. در ذهن جوانان روستايي که تا مدتها جز اين تصوري نداشتند که مجبورند کار پدران خود را دنبال کنند، با آموزش سواد و کسب آگاهي اجتماعي درباره ارزشهاي موجود جامعه و پائين بودن پايگاه اجتماعي خود سعي دارند از ده بگريزند، زمين را ترک کنند و به شغلي غيراز کشاورزي اشتغال ورزند.
بيکاري: در برخي ديگر از مناطق روستايي ايران نيز عامل بيکاري از عوامل اساسي مهاجرت بوده است. در سبزوار 4/73 درصد، اراک 2/84 درصد، بندرعباس 72 درصد، کاشمر 90.9 درصد و خلخال 88 درصد مهاجران بعلت بيکاري ده محل سکونت خود را ترک کرده و درجاي ديگر ساکن شدهاند. بنابراين براثر کاربرد ماشين در زراعت و پيدايش بيکاري در روستاها، گروه زيادي از جوانان روستايي براي يافتن کار و تامين درآمد به شهرها مهاجرت ميکنند. بنابراين بررسيهاي انجام شده، مهمترين عامل مهاجرت روستائيان بيکاري و عدم درآمد کافي است(قاسمي اردهايي، 1385).
عللهاي مختلف ديگري را در مورد پديده مهاجرت از روستا به شهر ميتوان نام برد كه به ذكر آن ميپردازيم:
1- علل ركودي است كه در ازاي افزايش جمعيت و مساحت زمين ثابت ميماند. لذا كشاورزان بيشتر بيكار ميشوند و مجبور به مهاجرت ميگردند و عده باقيمانده در روستا به صورت بيكاري فصلي و پنهان در بطن اقتصاد سنتي روستا امرار معاش ميكنند. اگر تعادل حياتي بين جمعيت روستا و سطح موجود و توليدات بهم بخورد به ناچار عدهاي مجبور به ترك از روستا ميگردند زيرا كه توليدات حاصله كفايت براي اين فشار جمعيتي نمي يابد.
2- اجراي برخي از پروژههايي نظير بهبود خدمات آموزشي ـ احداث راه ـ تأمين برق و غيره در مناطق روستايي خود باعث تشديد مهاجرت گرديده است.
3- برنامههاي آبرساني روستايي از اين جهت كه حداقل يك مشكل اساسي روستاييان را حل ميكند ميتواند در كندكردن مهاجرت از روستا به شهر، اهميت داشته باشد. يك برنامه تأمين و سالم سازي آب، محققاً ميتواند يكي از عوامل مهاجرت را از بين برده اما احتمال دارد كه برنامههاي پراكنده بهبود آب در بيشتر كشورها اثر زيادي بر كندكردن ميزان مهاجرت نگذارد. مردم به دلايل زيادي مهاجرت ميكنند(1-كمبود فرصت شغلي.2-بدي تسهيلات اجتماعي. 3-اقتصادي و بهداشتي و نامناسب بودن نسبي امكانات آموزشي). پس تنها پيشرفت برنامههاي آبرساني و دفع فاضلاب روستايي خود مانع از مهاجرت روستاييان به شهر نميشود. البته تأسيسات آبرساني روستايي كه خود پيشرفتي در بهداشت بهتر روستاييان شود امكان مهاجرت روستاييان به شهرها و طلب كار و آموزش بهتر و بيشتر راهي شهر شوند را زياد ميكند.
در كشورهاي درحال توسعه، مهاجران ابتدا به پايتخت يا شهرهاي بزرگ نمي روند، ابتدا به نزديكترين مركز جمعيتي منطقه خود (شهرهاي متوسط يا روستاهاي بزرگ) رهسپار شده و پس از مدتي اقامت در آن به پايتخت ميروند. پس بهترين راه استقرار امكانات در اين شهرهاي متوسط ايجاد روستاهاي بزرگ ميباشد تا آنها را در آنجا نگه دارند نه اينكه امكانات را خاص روستاييان دانند و در مورد آن سرمايه گذاري كنند.
4-افزايش جمعيت و تغييرات تكنولوژيك در روستا و شهر، از جمله عواملي است كه سبب بروز اولين مهاجرتها در دوران معاصر شده است و با افزايش اين دو احتمال وقوع مهاجرتهاي روستايي افزايش مي يابد.
5-در روند توسعه جامعه معاصر، نياز اجتماعات كوچك بشري براي قرار گرفتن در معرض ارتباطات نزديك و تراكم ميتواند انگيزه عمومي و اساسي براي مهاجرت از روستا به شهر باشد؛ پس هر روستايي كه در انزواي ارتباطي باشد بيشتر در معرض مهاجرت و جامعه روستايي كه از نظر ارتباط يا انتقال اين ارتباطات در وضع بهتري با جامعه كلي باشد كمتر در معرض مهاجرت قرار ميگيرد. شكاف موجود بين حيات اقتصادي ـ اجتماعي جامعه روستايي همچنين الگوي نوين تحرك اجتماعي در روستا، از عوامل مؤثر بر مهاجرتهاي روستايي است. پس هر چه اين شكاف بيشتر و هر چه مؤسسات آموزشي بخصوص در مقاطع بالاي تحصيلي در روستا توسعه يابد امكان مهاجرت بيشتر مي باشد.
6- مسافت به عنوان يك حصار اجتماعي، اقتصادي و جغرافيايي يك عامل بازدارنده مهاجرت ميباشد و هر چه مسافت كمتر باشد مهاجرت بيشتر است.
7- هرچه فرصتهاي اقتصادي و اجتماعي در شهر بيشتر باشد به همان ترتيب احتمال اعمال مهاجرت به شهر بيشتر ميشود.
8- اختلاف درآمد در شهر و روستا يكي از عوامل مهاجرت است، كه هر چه اين اختلاف درآمد واقعي در دو مكان بيشتر و امكان دسترسي به شغل در مقصد مهاجرت بيشتر باشد امكان مهاجرت افزايش مي يابد.
9- يكي از علل مهاجرت و افزايش آن جاذبه و كشش در شهر به خاطر زرق و برق و دافعه و رانش در روستاها مي باشد يا همان نظام دوگانه فشار –كنش يا رانش –كنش قابل توضيح است.
10- عدم حمايت دولت از كشاورزي و وارد كردن توليدات خارجي باعث ركود كشاورزي شده و كشاورزان با شكست روبرو مي شوند.
11- يكي ديگر از علتهاي مهاجرت به علت از بين رفتن توليدات كشاورزي مي باشد. شهرنشيني بعلت تمركز فعاليتهاي توليد و عملكردهاي خدماتي مانند ايجاد مشاغل بازرگاني و اداري و ساختماني همواره توسعه تخصصها و تنوع حِرَف و امكانات زندگي بهتر و درآمد بيشتر را به همراه دارد اين امر به موازات كاهش امكانات زندگي در محيط روستايي به افزايش شكاف ميان شهر و روستا منجر مي شود و در كل باعث افزايش ميزان مهاجرت و شهرنشيني مي گردد.
صنعتي شدن تنها به تغيير روش توليد يا بكار گرفتن فنون جديد براي بدست آوردن توليد بيشتر محدود نميشود بلكه در بسياري از شئون اجتماعي و شرايط حيات جامعه و نحوه اشتغال مردم تغييرات عميقي ايجاد ميكند كه اين تغييرات عبارتند از بهبود سريع كيفيت و كميت امكانات حمل و نقل، توسعه وسايل ارتباطي، گسترش رسانههاي گروهي، افزايش امكانات شغلي، ارتقاي سطح دستمزدهاي كشاورزان و ديگر افراد جامعه، گسترش بهداشت و درمان، توسعه آموزش و پرورش، ارائه تسهيلاتي مانند آب و برق و تلفن و گاز و خدمات زيربنايي ديگر كه همه آنها به هر شكلي كه باشد تغيير مكان اشتغال و فعاليت تخصصي را از مناطق روستايي به مناطق شهري و از مناطق كم توسعه به نقاط توسعه يافته باعث ميشود. در كشورهاي جهان سوم شكاف ميان تكنولوژي سنتي(خيش)با تكنولوژي مدرن(تراكتور و كمباين)نه به شيوهاي تدريجي بلكه به صورت جهشي و بدون فراهم آمدن زمينه هاي لازم پر ميشود كه پيامد آن مهاجرت از روستا به شهر است.
12- واحدهاي اقتصادي غيركشاورزي كه انتظار مي رود مكمل اقتصاد كشاورزي در از بين بردن اشتغال روستا باشد خود نيز بعلت عدم تناسب با ساختار اقتصادي روستا موجب مهاجرت ميگردد. اين تأثير بيشتر ناشي از بيبرنامه بودن و نابساماني اقتصاد كشاورزي مي باشد. در روستاهايي كه واحدهاي اقتصادي غيركشاورزي بيشتر باشد منابع كشاورزي براي فعاليتهاي زراعي كافي نيست بنابراين باعث افزايش بيكاري و در نهايت موجب مهاجرت روستاييان مي گردد.
13- فقر ديرين جامعه روستايي، همراه با افزايش جمعيت و كاهش سرانه ارضي، كاهش بازدهي زمينها، رشد ساير بخشهاي اقتصادي در مقابل بخش كشاورزي، تسلط بازار شهرها بر اقتصاد خودكفايي روستا و وابستگي مصرفي جامعه روستايي از جمله عوامل متعددي است كه بطرز روز افزون موجب كاهش درآمد در مجموع باعث مهاجرت روستايي ميگردد(ابراهيم زاده، 1380).
تودارو در اين مورد ميگويد: «هرگونه سياست اقتصادي و اجتماعي كه درآمد روستايي و شهري اثر گذارد، بطور مستقيم ويا غيرمستقيم جريان مهاجرت را تحت تأثير قرار ميدهد». واحدهاي اجتماعي پيشين بعلت نبودن ارتباطات و خبر نداشتن از همديگر, از احوال همديگر بيخبر بودند و هر جامعه خود از جهات مختلف اقتصادي – اجتماعي مستقل از يكديگر بودند ولي درحال حاضر به علت پيشرفت ارتباطات و توسعه و گسترش وسايل ارتباطي ديگر كمتر جامعه اي ميتواند داراي حيات اقتصادي – اجتماعي مستقل باشد.
امروز نياز تماس پايدار و نزديك افراد با يكديگر در جوامع بزرگ يك نياز عمومي است و در صورت عدم تأمين اين نياز موجب متلاشي شدن يك جامعه ميگردد. اميل دوركيم در اين باره ميگويد: «نياز تماس پايدار و نزديك افراد با يكديگر همواره سر بر آوردن شهرهاست، يعني شهرها نقاطياند كه در پهنه آنها تماس تودههاي اجتماعي، پرمايهتر از جاهاي ديگر است. در بعضي از روستاها بعلت اقتصاد معيشتي نظام سنتي هنگامي كه در معرض وسايل ارتباطي قوي مانند راديو و غيره قرار ميگيرند و بعلت كمتر ارتباط داشتن با جامعه كلي مقداري از جمعيت خود را از دست مي دهند كه بيشتر جنبه اجتماعي دارد هر چند با وجود داشتن فقر اقتصادي.
در بعضي از روستاهاي ديگر در معرض تحولات جامعه كلي قرار گرفته و در آن موسسات متعدد آموزش، ارتباطي و نيز تأسيسات اجتماعي و رفاهي به پيروي از همين نوع موسسات جامعه كلي بوجود آمده و الگوي تحرك جامعه روستايي را به كلي تغيير داده است و روستايي رسيدن به موفقيت را فقط در تحصيل و ادامه آن ميبيند و نكته مهم آنكه اين هدفها و ارزشها را فقط در شهر دست يافتني ميداند و اين خود باعث مهاجرت ميگردد. موارد بالا علل مهاجرت روستاييان به شهر بوده است كه اين عوامل خود داراي پيامدهايي مي باشد كه اين پيامدها را ذكر مينماييم(ازكيا،1370).
5- پيامدهاي حاصل از مهاجرت
مهاجرت روستائيان به شهرها، بخصوص دركشورهاي پيراموني، علاوه بر آثار نامطلوب اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، فشارهاي رواني زيادي بر روي مهاجران باقي ميگذارد. به جهت دور شدن از موطن خود و قرارگرفتن در محيطي تازه، مهاجران با نوعي حالت بيگانگي و انزوا مواجه ميشوند، كه اين امر ميتواند زمينه ساز بروز انحرافات و آسيبهاي اجتماعي باشد. در شهرها به جهت كاهش نظارت بر رفتار افراد، برخلاف روستاها كه محيطهاي محدودي هستند، امكان بروز انحرافات و انواع بزهكاري فراهم گشته و فرد به جهت آن كه با ارزشهاي رايج در شهر بيگانه است، در گرايش به انحرافات اجتماعي، زمينة مساعدتري دارد. خصوصاً وجود بيكاري و فقر اين امر را دامن ميزند و اكثر مهاجران بعلت عدم مهارت و تخصص كاري مجبور به كارهاي كاذب مانند دستفروشي شده و به اين ترتيب به افزايش بيكاريهاي پنهان كمك ميكنند. اين افراد اغلب در حاشية شهر مسكن ميگيرند و خود گونهاي خرده فرهنگ را بوجود ميآورند و به جهت اختلافات قومي و فرهنگي، موجبات نزاع و اختلاف را با ديگر مهاجران ميسر ميسازند. از طرف ديگر مهاجرت روستائيان به شهرها كه بيشتر آنان را جوانان و مردان تشكيل ميدهند، موجب خالي شدن روستاها از نيروي فعال و جوان شده و كاهش توليدات كشاورزي و دامي را در پيخواهد داشت. مهاجرت روستائيان و رفت و آمد آنان ميان شهر و روستا، موجب انتقال فرهنگ شهري و صنعتي شدن خانوادههاي روستايي ميشود و ميل مهاجرت به شهر را در ساير افراد خانوادة روستائيان افزايش ميدهد. همچنين موجب بهم خوردن تعادل هرم سني در شهر و تعادل جنسي در روستا ميشود. به اين شكل كه نرخ زاد و ولد در روستا به جهت مهاجرت نسل جوان كاهشيافته و جمعيت شهر نشين، علاوه بر فزوني گرفتن، بخاطر پذيرش جوانان روستايي، جوان مي شود و اين امر به دنبال خود علاوه بر افزايش هزينه هاي كنترل جمعيت شهري، موجب افزايش هزينههاي خدمات شهري بر اثر توسعة ناموزون شهري ميشود(جمالي، 1381).
سيل مهاجران روستايي روز به روز به خاطر عللهاي مختلف بر جمعيت شهري اضافه ميكند چون اين مهاجران جز كشاورزي از تخصص و حرف ديگري بهرهمند نيستند؛ لذا بخاطر امرار معاش رو به كارهاي خدماتي مي آورند و دولت قبل از برنامهريزي صحيح و درست براي توسعه و پيشرفت اقتصادي مجبور ميشود، كه سرمايههاي محدود براي ايجاد و اشتغال و توسعه فعاليتهاي خدماتي براي مهاجران صرف كند. اين اقدام خود باعث از بين رفتن برنامهريزي توسعه دولت شده و براي پيشرفت اقتصادي راهها دشوارتر ميگردد.
از پيامد ديگر اينكه به علت مهاجرت مردان و جوانان ساكن روستا به شهرها جمعيت روستا بيشتر از زنان و افراد كهنسال ميشود و اين تغييرات مشكلات جمعيتي و متعاقب آن مشكلات اجتماعي بوجود ميآيد. عدم تناسب فرهنگي مهاجرين روستايي و آزاد شدن از فضاي روستا و قيد و بندهاي آن و وارد شدن به فضاي آزاد و باز شهرها باعث نابهنجاري اجتماعي و تعارضهاي فرهنگي در شهرها را تشديد ميكند و موجب فقدان كنترل اين روستاييان مي گردد(دادورخاني،1383).
در اكثر كشورهاي توسعه يافته، شهرها خود محرك توسعه و پيشرفت و مراكز توليد مي باشند و آنهم بعلت رشد و توسعه كشاورزي و توليدات بالاي كشاورزي ميباشد كه مازاد محصولات كشاورزي دارند و جزو صادركنندگان محصولات كشاورزي ميباشد اما در شهرهاي جهان سوم از جمله ايران به علت پسرفت كشاورزي و توليدات كم آن اكثر كشاورزان بيكار شده و به شهرها هجوم مي آورند.
موارد بالا خود عاملي براي از بين رفتن شهرها و اختصاص دادن بدون موجه سهم بزرگي از امكانات مي باشد، كه آنهم به خاطر نداشتن برنامهريزي دولت، باعث طفيليشدن و مصرفيشدن شهرها ميگردد و مانع توسعه و پيشرفت اقتصادي كشور ميگردد و مجبور به وارد كردن محصولات كشاورزي و دامي مي شود.
در مورد جابجايي جمعيت از بخش كشاورزي به ساير بخشهاي توليدي و از مناطق روستايي به مناطق شهري بايد به اين موضوع اذعان داشت كه نيازهاي بشري براي رشد و تكامل مجموعهاي است كه فعاليتهاي كشاورزي جزء ناچيزي از آن ميباشد. پس هر چه بشر امكاناتش بيشتر ميشود احتياج به نيروي انساني بيشتري براي صرف در فعاليتهاي غيركشاورزي دارد پس اين خود باعث مهاجرتهاي روستايي ـ شهري و كشاورزي ـ غير كشاورزي ميگردد.
ميتوان گفت كه مهاجران روستايي بدون حرفه و مهارت و نيز بيكاران فصلي روستايي در جستجوي كار چون به قسمتهاي فني و صنعتي نميتوانند راه يابند ناگزير بگونه كاذب در سطوح پايين بخش فروش يا خدمات اجتماعي و شخصي خصوصي متراكم ميشوند و چون نقش موثري در توليد و ثروت ملي ندارند به تشديد بيكاران پنهان يا كمكاران و به ابعاد كمكاري جامعه مي افزايند(شايان،1380).
درحاشيه شهر به دليل فقدان شاخصههايي كه در بالا به برخي از آنها به طور اجمالي اشاره شد و همچنين نبود آموزشهاي بهداشتي مناسب و عدم آگاهي خانوادهها از دليل و راههاي كنترل جمعيت و تنظيم خانواده، با رشد بيرويه جمعيت در اين مناطق روبهرو هستيم. از آن جا كه اين خانوادهها عموما با فقر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي حاصل از وجود تبعيضات ناروا در سطح جامعه، دست به گريبان هستند و نيز به دليل عدم وجود تربيت صحيح، نسل آسيبپذيري را به جامعه عرضه ميكنند. بحرانهاي دروني و بيروني متعدد، به طور متناوب بر فضاي اينگونه مناطق سايه افكنده است وكودكان و نوجواناني را كه بعضا از حداقل آموزشهاي لازم در محيط خانواده بيبهرهاند را در برابر انحرافات اجتماعي، بسيار آسيبپذير نموده است.
حاشيه نشينان كساني هستند كه در اطراف شهرها سكونت دارند اما به علل گوناگوني نتوانستهاند جذب نظام شهري شده و از خدمات، بهرهمند گردند. اين افراد فرهنگ گذشته خود را از دست دادهاند بدون اينكه فرهنگ ديگري را جايگزين نمايند. از اين روست كه با مشكلات فرهنگي و اجتماعي بسياري روبهرو هستند. فقر، اشتغال در بخش غيررسمي، فقدان و نارسايي خدمات شهري و امكانات بهداشتي، بيسوادي و كمسوادي و از همه مهمتر نگاه تبعيضآميز جامعه نسبت به آنان، از جمله مشكلات رايج حاشيهنشنيان است. براين اساس، از منظر انسانشناسي، حاشيهنشين به فرد يا گروهي گفته ميشود كه فرهنگ اوليه خود را بدون جايگزين نمودن فرهنگ ثانويه از دست دادهاند. بديهي است كه اين وضعيت معلق و مبهم فرهنگي آنها را براي ورود به دنياي سرشار از تمايزات شهرها، بسيار آسيبپذير و به شدت مستعد گرايش به برخي روشهاي نامتعارف زندگي نموده است.
اما از نگاه اجتماعي، حاشيهنشنيان افرادي هستند كه داراي «خانواده گسترده» بوده و فقدان تخصص، كمسوادي و ميزان درآمد ناكافي جهت تامين معيشت مورد نياز، از مشخصههاي بارز آنهاست. بيهيچ ترديدي هر يك از عوامل بالا ميتواند راه را براي زايش انواع ناهنجاريهاي اجتماعي هموار نموده و لزوم نگاه جدي به معضلات اين قشر آسيبپذير را غير قابل انكار نمايد(صرافي، 1381).
در مباحث جامعهشناسي شهري نيز، حاشيهنشيني به آن نوع از زيست شهري اطلاق ميگردد كه در حومه شهرها، تعدادي خانوار فاقد مسكن مناسب، يك مركز جمعيتي يا شهرك مانندي را پديد آورد. در اين ميان، نبود تمكن مالي مناسب و عدم تناسب ميزان درآمد اين قشر با هزينههاي سرسامآور زندگي در «كلان شهرها»، حاشيهنشنيان را وادار ميسازد تا بعلت فقدان حداقل فاكتورهاي ثبات درآمدي، به ايجاد شهركهاي حاشيهاي و سكونت در آنها بپردازند كه اين خود سرآغاز مشكلات فراواني در تمامي حوزهها و خصوصا حوزه مديريت شهري است. اما از وراي اين تعاريف، نكاتي نه چندان خوشايند در ميان تمامي حاشيهنشينها به چشم ميخورد كه ماحصل عدم توجه جدي به آنهاست. اين افراد از لحاظ رواني دچار پريشاني هستند. از لحاظ اقتصادي با فقر دست و پنجه نرم ميكنند و از نظر بهداشتي، با كمبودهاي فراواني روبهرو هستند.
آثار و نتايج مهاجرت روستاييان به شهرها را ميتوان در سه زمينه مورد بررسي قرار داد: نسبت به مبدا مهاجرت (روستاها)، نسبت به مقصد مهاجرت( شهرها) و نسبت به کل کشور. اما بايد توجه نمود که تجزيه آثار و عملکرد پديده مهاجرت روستاييان در متن جامعه، امريست تصنعي که به منظور سهولت مطالعه صورت مي گيرد و در واقع مهاجرت و نتايج حاصل از آن به صورت يکپارچه و تجزيه ناپذير، ادامه روند واحدي است که ميان اعضاي آن پيوندي ارگانيک وجود دارد و ناديده گرفتن بخشي از آن به عدم درک بقيه منجر مي شود.
آثار مهاجرت نسبت به مبدا: برخي از متخصصين امر مهاجرت عقيده دارند که اثرات مهاجرت را بايد بطور جداگانه درباره کشور يا سرزمينهاي مهاجرفرست و مهاجرپذير مورد مطالعه قرار داد، اما آشکاراست که تاثير آني و فوري خروج مهاجرين، جمعيت مناطق مهاجرفرست را تقليل و ورود آنان جمعيت مناطق مهاجرپذير را افزايش ميدهد. در آثار مهاجرت نسبت به مبدا، ميتوان گفت علاوه بر اين که روند مداوم مهاجرفرستي موجب کمجمعيتي روستاها و مناطق مهاجرفرست ميشود، ترکيب جمعيت بازمانده اين مناطق را نيز دگرگون ميسازد و براي افراد ساکن و غيرمهاجر روستا عواقب ناگواري به بار ميآورد. از جمله تغييراتي که در ترکيب جمعيتي روستاها ايجاد ميشود دگرگوني شکل هرم سني جمعيت است که به دليل مهاجرت مردان گروه هاي سني ۱۵-۱۹ تا ۴۰-۴۴ سال به شهرها، قاعده آن بويژه براي مردان بسيار پهنتر مي شود و وسط آن باريکتر مي گردد. از تغييرات ديگر ترکيب جمعيت، جوانتر شدن جمعيت روستا و در نتيجه افزايش نسبي سالخوردگان در جامعه روستايي است.
از آثار ديگر مهاجرت هاي روستايي، تخريبي است که مهاجرت روستاييان و انتقال نيروي کار فعال و تحصيل کرده روستاها بجا ميگذارد و در سازمان توليد روستاها اثرات منفي ايجاد ميکند. گذشته از آن، مهاجرت روستاييان به شهرها دگرگونيهاي مهمي در قشربندي روستاهاي کشور ايجاد ميکند. در اين مورد ميتوان کاهش کارگران روستايي و خوش نشينان، افزايش عظيم قشر خرده مالکان و افزايش نسبي سودگران روستايي مانند مغازهداران، چوبداران و پيله وران را به عنوان نمونه يادآوري کرد. در جمع بندي آثار و نتايج مهاجرت روستاييان در مبدا در کنار آثار فوق، نتايج ديگري نيز وجود دارد که مي توان آنها را به شرح زير خلاصه کرد: تقليل جمعيت مبدا (روستاها) تخليه نيروي کار فعال و کارکن و مستعد روستاها برهم زدن ترکيب جمعيت روستايي دگرگوني قشر بندي روستاها فروپاشي تدريجي کشاورزي روستايي رويکرد کشاورزي دهقاني به کشاورزي تجاري (کشت محصولات بازاري و صادراتي) دگرگوني تدريجي چهره طبيعي روستاها
آثار مهاجرت نسبت به مقصد: به نظر کارشناسان مهاجرت، هرچند در تمام کشورهاي توسعه نيافته مهاجرت از روستا به شهر نشانهاي از تمايل عمومي جوامع به تحول و ترقي محسوب ميشود، اما اگر اسباب و وسايل کار و زندگي براي مهاجرين روستايي در شهر فراهم نباشد - که معمولا چنين است - نه تنها رونقي به فعاليت هاي اقتصادي نخواهد داد بلکه در بسياري از موارد جز افزودن به گروه درماندگان شهري، اثر ديگري نمي تواند داشته باشد.
يکي از نتايج مهاجرت روستاييان دگرگوني در قشر بندي جمعيت شهرهاست. در اين مورد افزايش کارگران بويژه کارگران غير ماهر و نيمه ماهر دستي را مي توان نام برد. زماني که مساله پرولتريزه شدن روستاييان (تبديل روستايي به کارگر) را در شهر مورد بررسي قرار مي دهيم، متوجه ميشويم که مهاجرت باعث گسترش طبقه کارگر مقصد شده و حجم نيري کار غير ماهر را افزايش مي دهد. در بررسي آثار مهاجرتهاي روستايي بويژه در کشورهاي جهان سوم، بلافاصله مساله بيکاران شهري به ذهن متبادر ميشود. در اين کشورها به سبب مهاجرت شديد روستاييان به شهرها بدون اينکه با رشد صنعتي جامعه تناسب و هماهنگي داشته باشد، بيکاري شديد و حادي عارض جامعه ميگردد، براي از بينبردن آن بايد مهاجرتهاي روستايي مهار شود.
مهمترين نتيجه مهاجرتهاي روستايي در شهرها پيدايي حاشيهنشيني و حاشيهنشينان است. بطور کلي حاشيهنشينان شهري عمدتا مهاجرين روستايي هستند و حاشيهنشيني نوعي تطابق اجتماعي- اقتصادي مهاجرين روستايي با نظام اقتصادي شهرها است که نيروي کار حاشيه نشينان را به کار ميگيرد. در بررسي مسائل و مشکلات شهري بيشتر از آنکه خود حاشيهنشيني بعنوان يک مساله مطرح شود عواقب و نتايج ناشي از آن است که مدنظر قرار ميگيرد. به دليل حاشيهنشيني، شهرهاي بزرگ قادر به تامين امکانات اقتصادي، اجتماعي و رفاهي کافي براي شهروندان خود نيستند و هنوز هم حلبينشيني و گودنشيني، سکونت خانوار در يک واحد مسکوني کوچک و غيربهداشتي، بيکاري و انواع اختلالات اجتماعي در چهره شهرهاي بزرگ ديده مي شوند.
آلودگي هوا، مشکل ترافيک، مساله ارتباطات تلفني، گران فروشي، احتکار، کمبود مسکن، زمينخواري و در نتيجه بالا رفتن قيمت زمين شهري، نارسايي سيستم برق رساني و نيرو و حوادث و عوارض ناشي از آنها زندگي را بر بخش مهمي از جمعيت در شهرهاي بزرگ دشوار ميکند. بنابراين عدم کفايت امکانات و خدمات شهري در مقابل انباشت سريع جمعيت در شهرها از طريق مهاجرت معروفترين، آسانترين و شناخته شدهترين اين نتايج است.
از نتايج ديگر پديده حاشيهنشيني در شهرها ميتوان افزايش جرم و جنايت بويژه بزهکاري جوانان وپيدايي بيکاري و بيکاري پنهان و فعاليت در بخش غيررسمي اقتصاد را نام برد. هنگامي که شهر قدرت جذب تمام مهاجرين روستايي را در بخشهاي فعاليت اقتصادي صنعت و خدمات نداشته باشد، ضمن عدم استفاده مطلوب از نيروي کار مهاجرين بيکاري و مشاغل کاذب در شهرها افزايش مييابد و دشواري هايي را براي شهر فراهم مي آورد.
از آثار ديگر مهاجرت روستاييان به شهرها که به علت توزيع نامتوازن مهاجرتهاي داخلي پيدا ميشود، گسيختگي شبکه شهري و رشد بيمارگونه و قارچي برخي از شهرها است. پس با توجه به موارد گفته شده و موارد مشابه ديگر آثار مهاجرت در شهرها را ميتوان به شرح زير خلاصه کرد: افزايش جمعيت مقصد دگرگوني قشربندي جمعيت شهري پرولتريزه شدن روستاييان شهرنشين شده و افزايش گروه درماندگان شهري افزايش مشاغل کاذب مانند دستفروشان دوره گرد پيدايش حاشيه نشيني در شهرهاي بزرگ و عواقب ناشي از آن عدم کفايت امکانات و خدمات شهري براي شهرنشينان رشد بيمارگونه شهرهاي مختلف و توسعه ناهماهنگ آنها به علت توزيع نامتوازن مهاجرتها جذب و نابودي تدريجي زمين هاي شهري و گراني آنها دگرگوني قهري محيط طبيعي و آلودگي محيط زيست شهرها
آثار مهاجرت نسبت به کل کشور: صرفنظر از نتايج مهاجرت در روستا و شهر نتايج ديگري نيز براي مهاجرت روستاييان مترتب است که به تنهايي مختص هيچ يک از مناطق مذکور نيست بلکه تمام جنبههاي جمعيت ساکن در مناطق شهري و روستايي و عشايري را در برميگيرد. نخستين نتيجه بهم خوردن سلامت اقتصادي و اجتماعي جامعه در اثر عدم تعادل رشد جمعيتي شهر و روستا و تغيير ماهيت اشتغال روستايي و شهري است. يکي از نتايج اين امر تغيير جدول اشتغال در سطح کشور است.
از نتايج ديگر مهاجرتهاي روستايي در کشور دشواريهاي فراواني است که در برنامهريزي و سياستگذاريهاي دولت بوجود ميآورد؛ چراکه بعلت مهاجرتهاي بيبرنامه روستاييان، پيشبيني جمعيت و رشد آن در مناطق شهري و روستايي و در نتيجه سرمايهگذاري و برنامهريزي در بيشتر بخشهاي فعاليت اقتصادي امکانناپذير ميشود و يا دست کم به تاخير ميافتد.
از آثار تعيينکننده مهاجرتهاي روستايي تشديد الزامي وابستگي غذايي کشور به ممالک خارجي به ويژه کشورهاي صنعتي توليدکننده غذا است. در نتيجه اين امر هر روز بيشتر از پيش مواد غذايي زيادتري وارد کشورهاي جهان سوم ميشود و وابستگي آنها را شدت مي بخشد. در جمع بندي نتايج مهاجرتهاي روستايي در سطح کلان و در قلمرو کشور آنها را ميتوان به ترتيب زير خلاصه کرد: عدم تعادل رشد جمعيتي در شهر و روستا و بهم خوردن تعادل اقتصادي و سياسي و اجتماعي در سطح مملکت. تغيير جدول اشتغال کشوري جلوگيري از سياستگذاري برنامه ها به دليل عدم امکان پيش بيني رشد جمعيت در شهر و روستا به تاخير افتادن سرمايه گذاري در بخشهاي فعاليت اقتصادي کاهش توليد و افزايش مصرف و در نتيجه مصرفي شدن جامعه تشديد وابستگي غذايي کشور و ورود هرچه بيشتر مواد غذايي حذف تدريجي فرهنگ بومي و پذيرش فرهنگ شهري جديد(مهدوي حاجيلويي، 1379).
6- نتیجه گیری و پیشنهادها
1- از لحاظ نظري در وضعيت افزايش جمعيت و ضرورت عملكرد پديده، تعادل حياتي در زمان و شرايطي به بهترين نحو ايجاد ميشود كه اولاً جمعيت روستايي بطور اقتصادي جذب مراكز شهري - صنعتي با برنامه ريزي درست شوند و اين خود باعث توسعه اقتصادي كشور گردد و نيروي باقي مانده در زمينهاي زراعي مانده و كشاورزي كنند.
2- متغير درصد باسوادي عمومي به عنوان يك عامل مساعد براي روند مهاجرت خروجي عمل كرده و لذا يك رابطه مثبت بين ميزان باسوادي عمومي و ميزان مهاجرت از روستا وجود دارد.
3- به موازات رشد و گسترش مكانيزاسيون (بهرهگيري از ماشين به جاي نيروي كار انساني ) در يك استان به علت كاهش فرصتهاي شغلي از ميزان مهاجرت بر اين شهر كاسته ميشود.
4- ترويج توسط جهانگردي روستايي خود منبع مهم اشتغال و درآمد است و وسيله مهمي براي توسعه اجتماعي - اقتصادي جوامع روستايي است.
5- دولت ميتواند باتوجه به شرايط اقتصادي و اجتماعي و زماني و مكاني و با در نظرگرفتن رشد جمعيت هر منطقه و امكانات آن حجم جمعيت مازاد را تضمين كند و در جهت سياستهاي توسعه، آنان را در مسيرهاي از پيشتعين شده هدايت نمايد, تا از تضعيف كشاورزي روستايي و تخليه نيروي كار روستاها از يكسو و تجمع محل جمعيت در شهرها و رشد سرطاني آنها از سوي ديگر جلوگيري كند و توسعه صنايع را از طريق گسترش منطقي در سرتاسر كشور به موازات رشد بخش كشاورزي تضمين نمايد. دولت ميتواند با سه نوع سياست به اين امر كمك كند:
الف- سياست سازماني: هدف آن عبارتست از تجديد سازمان كارگران و نيرو رساني سازمانيافته به مراكز صنعتي كه اين امر در برنامه هاي عمراني توسعه بخشهاي عقب مانده كشور مفيد واقع ميگردد.
ب- سياست اداري: مهاجرتهاي روستايي به مقررات اداري و حقوق ويژهاي اطلاق ميگردد كه ممنوعيتها، محدوديتها، مشكلات و تجربههاي مهاجرتي را براي شهروندان كشور تصويب و تعيين ميكنند. در اين سياست دولت ناظر بر جلوگيري از گسترش بيمارگونه بعضي از شهرها يا مانع تمركز رشد زياد جمعيت در منطقه به بهاي تخليه مناطق ديگر يا برعكس ميگردد در منطقهاي كم جمعيت ميتوان با فراهم نمودن امكانات رشد و توسعه كه خود امكان مشاغل خاص، امتيازاتي در مناطق محروم و يا استخدام شروع به كار دولتي و غير دولتي روستاييان براي گذراندن دورهاي متناسب در اين مناطق ختم ميشود.
ج- سياست اقتصادي: كه مهمترين سياستهاي مهاجرتي ميباشد و موفقيتشان بيشتر است كه شامل تخصيص سرمايهگذاريهاي كلان براي مناطق روستايي و ارتقاي سطح دستمزدها در منطقه عقبمانده و برنامهريزي براي كاهش تمايزات شهري و روستايي و همسانكردن زندگي در مناطق مختلف جامعه و بهبود شرايط زندگي گروههاي كمدرآمد و متوسط جامعه و خانهسازي براي آنها در مناطق مختلف جامعه، بهبود شرايط زندگي آنها و اجراي اصلاحات ارضي بنيادي و تكميل آن، ايجاد صنايع كوچك محلي و تبديلي مناطق روستايي، اتخاذ سياستهاي صحيح قيمتگذاري براي محصولات كشاورزي، حمايت از محصولات داخلي و تضمين خريد آنها و حذف واسطه و ايجاد سردخانه و انبارهاي ذخيره.
در مجموع اثرات غيرمستقيم اين سه سياست در سياستهاي توسعه بطور كلي از دخالت مستقيم براي كنترل جابجايي جمعيت موثرتر است. با سياستهايي كه بر مناطق مهاجركننده اثر ميگذارد از سياستهايي كه در مناطق مهاجرپذير اعمال مي شود كارايي بيشتري دارد.
6- احياي زمينهاي زراعي در مجاورت روستا
7- ترسيم انزواي اجتماعي روستاهاي دور افتاده: با فعال كردن جامعه روستايي از نظر حيات سياسي و اجتماعي و اقتصادي و از طريق ارتباطات سريع و فعال و فاصله اجتماعي حايل بين آنها با جامعه كلي پر شده.
8- تناسب تعليم و تربيت با ساختار اقتصادي - اجتماعي روستا
واضح است كه بخش عمدهاي از عوامل موثر درمهاجرت را عوامل اقتصادي تشكيل ميدهند؛ فرد تصميم به مهاجرت ميگيرد اگر به اين نتيجه رسد كه مهاجرت او باعث افزايش كارايي در توليد, درامد بيشتر يا افزايش كارايي او در مصرف بهتر و يا تركيبي از هر دو اينها ميشود. بسياري مهاجرتها و جابجايي جمعيت از نظر منافع جامعه نيازي به تأكيد ندارد. آنچه در كشورهاي جهان سوم و از جمله ايران روي داده است كه شهرها بجاي اينكه مراكز توليد و نيروي محركه پيشرفت باشند، به صورت مراكز سربار، طفيلي، سد راه رشد و توسعه درآمدهاند. زيرا كه سهم بزرگي از امكانات كشور بدون دليل موجه توليدي به خود اختصاص داده اند.
مقايسه ميزان شهرنشيني و ميزان نوع فعاليتهايي كه در شهرهاي جهان سوم از جمله ايران ميباشد؛ از طرف ديگر در حالي كه كشورهاي صنعتي در جريان رشد و توسعه خود در مورد توليد محصولات كشاورزي معمولاً از رشد بالايي برخوردار بوده، موارد بسياري داراي مازاد بوده و هستند ولي در ايران بر عكس آن اتفاق افتاده است و در اكثر كشورها از جمله ايران وابستگي به خارج در مورد محصولات كشاورزي ودامي روز به روز زيادتر شده و اين خود باعث مهاجرت روستاييان در داخل كشور شده است.
باتوجه به اينكه عوامل جاذبه و دافعه در مهاجرتها عمدتاً عواملي اقتصادي و اجتماعي هستند، منطقاً به اين نتيجه ميرسيم كه علل ريشهاي چگونگي مهاجرت روستايي و توزيع جمعيت در شهرها را بايد در عوامل مربوط به نظام اقتصادي و اجتماعي هر كشور جستجو نمود.
به نظر ميرسد(مسافت)نقش خود را در مهاجرت از دست داده است. با افزايش فاصله بين اجتماع مبداء و مقصد، انتظار ميرفت امكان وقوع مهاجرت از بين برود ويا از ان كاسته شود، ليكن مشاهدات، عكس اين حالت را نشان ميدهند؛ يعني با افزايش فاصله اجتماع مبداء(روستا) از مقصد(شهر) با اسكان مهاجرت بيشتر شده است.
بنظر ميرسد كه حل ريشهاي اين معضل دراين است كه بايد سياستهاي مربوط به (الگوي رشد و توسعه وابسته و ناموزون) به سياستهاي مربوطه به( الگوي رشد و توسعه منتقل و موزون )به معناي وسيع آن،كه محور اصلي آن توسعه و تكامل انسان باشد، تبديل گردد(صرافي، 1381).
منابع و ماخذ
ابراهيم زاده، عيسي(1380). مهاجرتهاي روستايي و علل و پيامدهاي آن؛ نمونه: استانسيستان و بلوچستانتحقيقات جغرافيايي بهار 1380; 16(1 (پياپي60)):143-168.
ازكيا، مصطفي(1370). مقدمهاي برجامعهشناسي توسعة روستايي، انتشارات اطلاعات، تهران
اماني، سيد مهدي(1380). جمعيت شناسي عموميايران، انتشارات سمت، تهران.
جمالي فيروز(1381). مهاجرت، شهرها و سازگاري مهاجران نشريه دانشکده ادبيات و علوم انساني (تبريز) بهار 1381; 45(182):61-81.
دادورخاني فضيله(1383). پيآمد مهاجرت انفرادي مردان بر كاركرد زنان در مناطقروستايي (مطالعه موردي روستاهاي بند پي شرقي، مازندران)مطالعات زنان بهار 1383; 2(4):149-176.
رباني رسول,عريضي فروغ السادات,وارثي حميدرضا,حسيني محمدرضا(1385). بررسي عوامل موثر بر شكل گيري مساله حاشيه نشيني و پيامدهاياجتماعي آن در شهر اهوازجغرافيا و توسعه بهار و تابستان 1385; 4(پياپي 7):89-114.
رضواني محمدرضا,رجايي سيدعباس(1386). مهاجران و نقش آنها در توسعه و عمران روستايي: مطالعه مورديدهستان رامشه در شهرستان اصفهانروستا و توسعه پاييز 1386; 10(3):155-180.
زنجاني، حبيب ا...(1376). تحليل جمعيتشناختي، تهران، سمت، ص212.
سجادي ژيلا,احمدي دستجردي(1387). حميدبررسي علل و پيامدهاي اجتماعي - فضايي مهاجرت هاي درون شهريمطالعه موردي: بافت قديم تهران پارس در منطقه 8 شهرداري تهران پژوهشهاي جغرافياي انساني زمستان 4(66):99-116.
شايان حميدرضا(1380) بررسي تطبيقي عوامل محيطي موثر بر مهاجرت در سكونتگاههايروستايي نيشابور (در دو دهه 65-1355 و 75-1365.مجله تخصصي زبان و ادبيات دانشكده ادبيات وعلوم انساني مشهد. دانشکده ادبيات و علوم انساني مشهد. پاييز وزمستان 1380; 34(4-3 (پي در پي 135-134)):889-902.
صرافي، مظفر(1381) به سوي تدوين راهبرد ملي ساماندهي اسکان غير رسمي، فصلنامه هفت شهر، سال سوم، شماره 10-9.
طيبي نيا مهري السادات(1388). پيامدهاي مهاجرت براي خانوارهاي مهاجر به شهر تهرانمطالعات و پژوهشهاي شهري منطقه اي (مجله پژوهشيعلوم انساني دانشگاه اصفهان) تابستان 1388; 1(1):143-164.
عابدين درکوش، سعيد(1387). درآمدي به اقتصاد شهري، مرکز نشر دانشگاهي، تهران چاپ چهارم .
قاسمي اردهايي علي(1385)بررسي علل مهاجرت روستاييان به شهرها در ايران با فراتحليلپايان نامه هاي تحصيلي(مقطع زماني 1359-83 )روستا و توسعه بهار 1385; 9(1):51-80.
قاسمي سياني،محمد(1388). پيامدهاي مهاجرت روستا- شهري نسل جوان روستايي. پژوهش جوانان، فرهنگ و جامعه بهار و تابستان165-145(2)
قرخلو مهدي,حبيبي كيومرث(1385). تحليل مهاجرت در ارتباط با سطح توسعه يافتگي استان هاي كشوربا استفاده از تكنيك هاي برنامه ريزيتحقيقات جغرافيايي تابستان 1385; 21(2 (پياپي 81)):59-83.
كاظمي پور شهلا,قاسمي اردهايي علي(1386). تجربه اقامتي و تمايل به مهاجرت به شهر تهران. نامه انجمن جمعيت شناسي ايران تابستان 1386; 2(3):130-148.
کوئن، بروس(1369). مباني جامعهشناسي، غلامعباس توسلي و فاضل، تهران، سمت، ص300
لوكاس، ديويد و مير، پاول(1381). درآمدي بر مطالعات جمعيتي، ترجمه حسين محموديان، انتشارات دانشگاه تهران.
مرکز آمار ايران، سالنامه آماري کشور ۱۳۵۵
مرکز آمار ايران، سالنامه آماري کشور ۱۳۶۵
مرکز آمار ايران، سالنامه آماري کشور ۱۳۷۵
مشهديزاده دهاقاني، ناصر(1374)، تحليلي از ويژگيهاي برنامهريزي شهري در ايران، مرکز انتشارات دانشگاه علم و صنعت، چاپ دوم .
معزي، اسدا..(1371). مباني جمعيتشناسي، تهران، آواي نور، ص87.
مهدوي حاجيلويي مسعود,قديري معصوم مجتبي,محمدي يگانه بهروز(1383). نقش عوامل جغرافياي طبيعي در ناپايداري و مهاجرت هايروستايي استان زنجانپژوهشهاي جغرافيايي پاييز 1383; 36(49):203-221.
موسوي، محمد(1383). بررسي عوامل مؤثر بر تمايل ( گرايش ) روستاييان به مهاجرت به شهرها. واحد اجرا : مرکز تحقيقات و بررسي مسايل روستايي. استان هاي آذربايجان شرقي – کهکيلويه بوير احمد- مرکزي و کردستان
ميرزايي، محمد(1384). جمعيت و توسعه با تأكيد بر ايران (ده مقاله)، انتشارات مركز مطالعات و پژوهشهاي جمعيتي آسيا و اقيانوسيه.
نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1385، مركز آمار ايران، 1386.
نوراللهي، طه(1377). مهاجرت داخلي در ايران طي سالهاي 1375- 1365، فصلنامه علمي_ پژوهشي جمعيت، شماره 23 و 24، صص1 تا 13، سازمان ثبت احوال كشور، بهار و تابستان 1377.
ويكس، جان(1385). جمعيت: مقدمهاي بر مفاهيم و موضوعات، ترجمه الهه ميرزايي، انتشارات مؤسسه عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامهريزي، چاپ اول، 1385.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۴ ساعت 18:44 توسط طهماسب مقصودي
|