تبليغاتX
توسعه روستایی و کشاورزی

دوشنبه 31 فروردین1388

بنيان هاي كشاورزي پايدار

با توجه به  تعاريفي كه در زمينه كشاورزي پايداربيان شد، مي توان چنين نتيجه گرفت كه يك برنامه كشاورزي پايدار موفق در بر گيرنده اهداف زير مي باشد:

فراهم نمودن امنيت غذايي همراه با كيفيت مناسب,‌ حفاظت از آب,خاك و منابع طبيعي, تنوع زيستي, حفاظت از منابع انرژي در داخل و خارج مزرعه حفظ و بهبود سودمندي مزرعه, قابل پذيرش بودن از سوي جامعه و بهبود كيفيت زندگي انسان. به منظور دستيابي به اهداف مذكور مي بايست از فعاليت‌هايي استفاده نمود كه ما را بيشتر در جهت پايداري هدايت نمايد. عمده آنها عبارتند از :

1- استفاده از شخم حداقل: به منظور كاهش فرسايش خاك و هدر رفتن انرژي مي‌توان از شخم حداقل استفاده نمود. در اين روش از ادواتي استفاده مي شود كه كمترين تأثير را بر بافت فيزيك خاك داشته باشد و جا به جايي خاك را به حداقل ممكن برساند.

2- استفاده از محصولات پوششي: با كاربرد محصولات پوششي در سطح مزارع و باغات ميزان فرسايش خاك كاهش مي يابد و با زير و رو نمودن آنها در فصول قبل از كاشت حاصلخيزي خاك افزايش مي يابد.

3- استفاده از كودهاي دامي: به منظور افزايش مواد غذايي خاك وبراي جايگزين كودهاي شيميايي ، مي توان از كودهاي دامي استفاده كرد. اين امر آلودگي آب‌هاي سطحي و تحت اراضي را كاهش مي دهد و منجر به استفاده حداقل از كودهاي شيميايي مي شود.

4- تغيير روش‌هاي آبياري از شياري به باراني و قطره اي: با تغيير آبياري به روش‌هاي نوين نظير باراني و قطره اي ميزان مصرف آب و فرسايش خاك كاهش مي يابد و بر سودمندي فعاليت‌هاي زراعي افزوده مي شود Mahler et al,1995).

عناصر مختلفي براي بيان پايداري در كشاورزي مطرح مي باشند كه حتي از منطقه اي به منطقه ديگر متفاوت است. در زير به عناصري اشاره مي شود كه در نظام‌هاي زراعي پايدار عمدتاٌ مشترك مي باشد.

1-حفاظت خاك: يكي از اجزاي مهم و اساسي در فعاليت‌هاي كشاورزي خاك مي‌باشد. حفاظت خاك در مقابل آب و باد با استفاده از روش‌هاي مختلفي نظير: كاربرد محصولات پوششي, شخم عمود بر شيب, تناوب زراعي و حفظ بقاياي محصولات زراعي صورت مي گيرد و به عنوان يكي از مهمترين عناصر پايداري محسوب مي شود(SARE, 1997) .

روش‌هاي خاك ورزي حداقل به دليل حفظ بقاياي گياهي در سطح خاك از ميزان فرسايش آبي و بادي مي كاهند. استفاده از آنها باعث افزايش رطوبت نفوذ پذيري بهتر و بهبود بافت فيزيكي خاك و افزايش سودمندي مزرعه مي شود. استفاده از تناوب زراعي و كودهاي دامي يكي ديگر از روش‌هاي حفاظت خاك مي باشد كه كاربرد بيش از حد از منابع خاك را كاهش مي‌دهد و در طولاني مدت به بهبود بافت فيزيكي خاك منجرمي‌شود. در نظام‌هاي شخم حفاظتي كه 30% از محصول در سطح خاك باقي مي‌ماند و از شخم حداقل استفاده مي شود. در مصرف انرژي صرفه جويي شده و ساختمان خاك بهبود مي يابد. سيستم‌هاي شخم حفاظتي در كاهش فرسايش خاك بسيار مؤثرند و فرسايش خاك را تا ميزان 90% كاهش مي دهند(ادواردز,1375).

2-كيفيت آب: به منظور افزايش ميزان سلامت محصولات كشاورزي و انسان آب مورد استفاده از فعاليت‌هاي كشاورزي و شرب بايد از كيفيت مطلوبي برخوردار باشد.

به اين منظور لازم است از مصرف بي رويه مواد شيميايي خود داري نموده و با استفاده از روش‌هاي صحيح و مناسب بركيفيت آنها افزود. عوامل متعددي وجود دارند كه بر كيفيت خاك مؤثرند. شخم زدن زمين هاي زراعي, ميزان مصرف كودهاي شيميايي, كاربرد آفت كش ها و مديريت نامناسب آبياري از اين جمله موارد هستند. تسريع فرسايش و تخليه عناصر غذايي رودخانه, آبشويي عناصر غذايي و آفت كش‌ها به داخل آب‌هاي زير زميني و آلودگي آب‌هاي سطحي و زير زميني توسط باكتري‌ها برخي از جنبه هاي كشاورزي مدرن بر آلودگي آب‌ها مي باشد.

در كشاورزي پايدار كيفيت آب به عنوان يكي از عناصر پايداري مي باشد و بهبود آن منجر به فراهم شدن شرايط لازم جهت دستيابي به كشاورزي پايدار است.

3-مديريت تلفيقي آفات: مديريت تلفيقي آفات يك رهيافت پايدار جهت مبارزه با آفات از طريق روش‌هاي بيولوژيك,‌ زراعي, فيزيكي و شيميايي است كه كمترين خطر را براي محيط زيست سلامت انسان و اقتصاد بشر دارد. به طور كلي IPM راهبرد كنترل آفات مي باشد كه به دنبال بيشينه سازي عوامل كنترل بيولوژيك و زراعي مي‌باشد  و از كنترل شيميايي تنها به هنگام ضرورت و با شرط حداقل خسارت محيطي استفاده مي نمايد. در اين روشها با استفاده از حشرات شكارچي, پارازيت‌ها, بكارگيري گونه هايي از محصول كه در برابر آفات مقاوم مي باشند. ايجاد تغييرات در زيستگاه آفات و كاربرد بهينه و مناسب از سموم شيميايي از خسارت آفات تا حد قابل قبولي كاسته مي شود. IPM در حقيقت مكمل مفهوم كنترل آفات و بيماري‌ها است و در عين حال متكي بر شناخت كل نظام اكولوژيكي است.

در اين روش به علت بروز اثر متقابل كه آللوپاتي ناميده مي‌شود. مواد شيميايي حاصل از بقاياي محصولات پوششي از جوانه زني و رشد برخي علف‌هاي هرز جلوگيري مي نمايند. علاوه بر اين به علت آن‌كه بسياري از گونه هاي علف‌هاي هرز با شرايط سازگاري يافته اند كه در آن خاك همواره زير و رو  مي شود، لذا فقدان انجام شخم در اين نظام خود عاملي در جهت تغيير شرايط محيطي لازم براي جوانه زني بذور اين علف‌هاي هرز مي باشد. بنابراين، كشت محصولات پوششي نظير چاودار, شبدر, باقلا و نخود پس از فصل برداشت گياهان زراعي فوايد متعددي را به دنبال دارد كه شامل جلوگيري از رويش علف‌هاي هرز, كنترل فرسايش خاك, افزايش مواد مغذي و بهبود كيفيت خاك مي باشد(عماني و ديگران,81).

4- مديريت مواد غذايي:استفاده از شيوه هاي مديريتي مناسب در تأمين نيازهاي غذايي گياهان نقش مؤثري در پايداري نظام زراعي دارد. افزايش كاربرد منابع درون مزرعه اي نظير كودهاي دامي, محصولات لگومينوز و كودهاي سبز منجر به كاهش هزينه توليد و افزايش سودمندي مي شود.

كاربرد كودهاي دامي تثبيت ازت در فعاليت‌هاي زراعي از جمله موارد مهمي است كه نقش مؤثري در مديريت مواد غذايي دارد. در فرآيند تثبيت ازت يك رابطه همزيستي بين گياه ميزبان و باكتري ريزوبيوم كه در گرهك‌هاي ريشه لگومينوز وجود دارد برقرار مي شود. در اين رابطه همزيستي گياه ميزبان علاوه بر آن‌كه انرژي مورد نياز باكتري را به صورت كربن تثبيت شده تأمين مي نمايد، انرژي مورد نياز براي رشد گرهك‌ها را نيز فراهم مي آورد و با ساز و كارهاي خاصي فرآيند تثبيت را در برابر محيط اكسيداتيوحفظ مي نمايد. باكتري‌هاي ريزوبيوم نيز به نوبه خود با واكنش تسريعي آنزيم‌هاي نيتروژنازي كه توليد مي كنند، ازت اتمسفري (N2) را به آمونياك (NH3) تبديل مي نمايد و آمونياك توليدي پس از تبديل به اسيدهاي آمينه از راه آوندهاي چوبي به بافت‌هاي در حال رشد گياه منتقل مي‌شوند(هاتفيلد و كاردن,1376).

5-جنگل زراعي: روش جنگل زراعي كشت توأم درخت و محصولات زراعي مي باشد كه در بسياري از مناطق دنيا متداول است. جنگل زراعي با توليد گياهان زراعي علفي يكساله و چند ساله سازگاري خوبي دارد و با دامداري قابل تلفيق مي باشد. اين نظام از نظر اكولوژيك و زراعي نسبت به ديگر نظام‌هاي زراعي داراي قابليت خوبي مي باشد.

در اين نظام درخت به عنوان بادشكن عمل مي نمايد و سرعت حركت باد و آب را كاهش مي دهد و از فرسايش بي رويه خاك جلوگيري مي نمايد. در اين روش به منظور تسهيل عمليات زراعي  مي توان درخت‌ها را در فواصل منظمي كشت نمود كه مزاحمتي براي ادوات كشاورزي ايجاد نكنند(ادواردز,1375).

 

نوشته شده توسط طهماسب مقصودي در 13:10 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 31 فروردین1388

ديدگاه‌هايي در خصوص كشاورزي پايدار

انقلاب سبز و استراتژي هاي مدرنيزاسيون توسعه كشاورزي متعارف در طول بيست و پنج سال گذشته در زير موشكافانه ترين انتقادات قرار گرفته اند. مطرح شدن كشاورزي پايدار با هر معياري يك مقوله كاملاٌ جديد محسوب مي گردد. و لذا بررسي و ارزشيابي آن با معيارهاي قبلي خيلي زود است. با اين حال، بر اساس قوانين و مستندات محدودي كه در اين زمنيه موجود است مي توان اظهار نظرهايي در اين باره مطرح نمود.

- نابرابري و اشتغال:

يك مساله بسيار اساسي كه هنوز جاي خود را در مباحث مربوط به جنبش كشاورزي پايدار در كشورهاي شمال باز نكرده است، همانا تبعات و پي آمدهاي اجتماعي مطرح نمودن رهيافت تنظيمي و نظارتي در توسعه اشكال پايدار كشاورزي است و لذا اين ريسك وجود داردكه جنبش كشاورزي پايدار نيز دچار همان خطايي گردد كه مبلغان و طرفداران انقلاب سبز مرتكب گرديدند.

تحت اين سناريو كشاورزي پايدار اولين بار مورد پذيرش كشاورزان آينده نگر و ثروتمند قرار خواهد گرفت. يعني در واقع در برخي موارد همان خانوادهايي كه در سي سال پيش       واريته هاي معجزه‌گر را در مزارع خود به كار بردند و لذا اگر منافع اقتصادي براي توجيه مبتني بر كشاورزي پايدار مرتب باشد اين سود نصيب كساني خواهد گرديد كه نياز كمتري به آن دارند.

بنابراين، در اينجا اين بحث مطرح مي شود كه بهتر است از هم اكنون سازمان‌هاي توسعه در ترويج و تبليغ كشاورزي پايدار كشاورزان خرده پا را بيشتر مورد توجه قرار دهند.

از طرف ديگر ممكن است اين بحث مطرح گردد كه پذيرش و اعمال سياست‌هاي كشاورزي پايدار موجب ايجاد اشتغال بيشتر مي گردد و لذا ترويج و تبليغ آن بايد بدون توجه به مقياس و يا ويژگي كلي مزرعه و يا واحد بهره برداري انجام گيرد.

 شواهد مستخرج از 21 مطالعه موردي انجام گرفته در اين رابطه مثبت مي باشد: همه آنها تقاضا براي نيروي انساني را بالا برده و پراكنشي نيروي كار در طول سال را بهبود و متعادل ساخته است. در صورتي‌كه همه عوامل يكسان باشند افزايش تقاضا براي نيروي كار ايمني محصول يا در آمد بيشتر براي هر واحد كارگري استخدام شده و نيز تقاضا براي نيروي انساني را بالا ببرد دستمزد كارگران كشاورزي افزايش خواهد يافت.

اما در شرايطي كه مزرعه يا واحد بهره برداري از نظر استفاده از نهاده هاي شيميايي بسيار فشرده عمل مي كند و ميزان راندمان توليد آن نيز بالا مي باشد در اين صورت قبل از آن‌كه روش‌هاي كشاورزي پايدار بتوانند از نظر بازدهي اقتصادي با سيستم قبلي مبتني بر استفاده از مواد شيميايي زياد رقابت نمايد، ممكن است در مرحله اي بازدهي توليد و درآمد كاهش يابند.

در شرايطي كه اين وضعيت صدق مي كند بايد مرحله گذاري را در نظر گرفت كه در آن سيستم جديد قوام و انسجام پيدا مي كند براي پرهيز از كاهش درآمد كشاورزان مي توانند مزرعه خود را قطعه به قطعه و به تدريج به سيستم نوين تبديل نمايد ، همان‌طور كه در بسياري از كشورهاي اروپايي عمل مي شود براي عبور از اين مرحله گذار مي توان براي كشاورزان يارانه هاي لازم را فراهم نمود.

- امنيت غذايي:

 امنيت غذايي در سطوح خانوار منطقه يا كشور تنها بستگي به توليد غذا ندارد. تا حد زيادي اين امر بستگي به توان مردم از نظر بسيج كردن منابع براي استحصال غذاي مورد نيازشان دارد.و اين مي تواند از طريق توليد, توليد محصولات درآمدزا ديگر فعاليت‌هاي درآمدي,‌ اشتغال يا وجه رساني باشد. امنيت غذايي هم‌چنين به اثر بخشي فعاليت هاي سيستم هاي سياسي و نهادهاي محلي, ملي و حتي بين المللي از نظر توانايي هاي نظارتي و قدرت تأمين كمبودها بستگي دارد.

از نظر سهم نيروي كاري از ميزان درآمد كشاورزي پايدار در اصول خود بازدهي بيشتري را مطرح مي كند. چون‌كه ميزان نهاده هاي خارجي كمتر است و مخصوصاٌ در مناطق حاشيه اي كه روش‌هاي صنعتي هنوز در آن رسوخ نكرده اند، نوع تمركز و فشردگي زراعي معرفي شده از طريق كشاورزي پايدار ميزان كلي توليد را به طور قابل ملاحظه اي افزايش خواهد داد. و اين افزايش در مقايسه با تكنيك هاي مروبط به انقلاب سبز از ثبات بيشتري برخوردار خواهد بود.

تحليل جريان توليد دهقاني در نهضت كشاورزي پايدار يك اكولژيسم ايده آليستي است. به اين معنا كه بايد كشاورزي پايدار ابتدا براي تأمين مصرف مورد نياز خانواده دهقان بر توسعه توليد و بعد نيز بازارهاي محلي وترجيحاٌ نه براي صادرات تمركز نمايد.

زيرا كه تصور سطحي نگرانه درباره كشاورزي صادراتي اين است كه اين نوع كشاورزي بر ضد منافع امنيت غذايي روستا نشينان است. شايد بحث هاي زيادي در جهت حمايت از توسعه توليد معيشتي و بازارهاي محلي صورت گيرد.

اين مسايل طبيعتاٌ بدون ترديد در چارچوب امنيت غذايي توزيع در آمد و سود هزينه زيست محيطي شناخته و تحليل خواهد شد. ولي در شرايط موجود كشاورزي صادراتي نبايد كنار گذاشته شود. حتي ممكن است اين كشاورزي اگر بتواند بازاري براي محصولات توليد شده به روش پايداري فراهم نمايد، در شكل گيري اشكال پايدارتر كشاورزي يك نقش كليدي هم داشته باشد.

در حقيقت توليد محصولات صادراتي و غذايي در نظام مزرع با يكديگر افزايش مي يابد و    بهره‌وري و راندمان آنها در كل بالا مي رود و لذا ممكن است هيچ‌گونه تضادي بين اين دو نباشد.ميزان تأثير گذاري كشاورزي پايدار بر كل توليد و قيمت‌ها يعني جنبه هاي تعيين كننده امنيت غذايي در بيشتر جوامع مي تواند متغير باشد. در جايي كه توليد كاربر است نه زمين‌بر ممكن است زمنيه مساعدي براي افزايش توليدات وجود داشته باشد و بدين ترتيب قيمت‌ها پايين نگه داشته شده و ميزان سهم نيروي كار از كل درآمد افزايش خواهد يافت.

بديهي است كه وجود نيروي كار فراوان مي تواند به عنوان عاملي بازدارنده براي بسياري از نوآوري هاي كشاورزي عمل نمايد. به طور كلي فشرده سازي كشاورزي پايه و اساس آن تفكري كه اكنون به عنوان كشاورزي پايدار از آن نام برده مي شود، بعضاٌ به دليل رشد جمعيت پديد مي آيد.

و در هر صورت فعاليت‌هاي غيركشاورزي و نظام‌هاي تأمين اجتماعي از اهميت بسيار زيادي برخوردار نمي باشند. حتي در شرايط كشاورزي معيشتي كه اينك دامنه آن در حال كاهش است روش‌هاي مبتني بر استفاده از نهاده پايين مي تواند بسيار جذاب باشد. زيرا كه مي توان بدون صرف هزينه به خودكفايي دست يافت.

- بهداشت و محيط زيست

از آن‌جايي كه مطرح شدن توسعه كشاروزي پايدار در نتيجه ملاحظات بهداشتي و زيست محيطي بوده است، تأسف آور خواهد بود اگر مصاديق و قوانين مبني بر حصول پيشرفت هايي در اين زمينه قابل ارائه نباشد. به لحاظ زيست محيطي نتايج تحقيقات نشان مي دهد كه تنوع گونه ها در كشورهاي شمال در مزارع ارگانيك به مراتب بيشتر از مزارع غير ارگانيك مي باشد. تنوع گونه در حيات پرندگان، حشرات و گياهان به طور معني داري بيشتر است و اين تعجب آور نيست.

زيرا كه كشاورزي ارگانيك بر عكس كشاورزي متعارف كه سعي مي كند طبيعت را تحت كنترل خود در آورده با طبيعت كنار مي آيد و با آن زندگي مي كند. با اين حال منافع بهداشتي و زيست محيطي حاصله از كشاورزي غير انقلاب سبزي را در كشورهاي جنوب به مراتب راحت تر مي شود، مشخص نمود. زيرا كه در اين مناطق مي‌توان مقايسات دقيقي بين مناطقي كه مواد شيميايي در كشاورزي استفاده زيادي مي كنند و مناطقي كه در آنها استفاده از اين مواد ناچيز است انجام داد .

 

 

نوشته شده توسط طهماسب مقصودي در 13:7 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 16 فروردین1388

برنامه‌ريزي پايدار توريسم روستايي

اين نحوه برنامه‌ريزي شامل همکاري و هماهنگي بين برنامه‌ريزان و کارشناسان در ارتباط با ميزان منابع و نيازهاي مردم بومي و توريست‌هاي خارجي مي‌باشد (Baud& Lawson,1998) . يک ويژگي فرايندهاي طبيعي برنامه‌ريزي چند بعدي و چند رشته بودن است. به نحوي که نيازمند همکاري متخصصان علوم اجتماعي، سياستمداران و برنامه‌ريزيان مبتني بر ارزش‌هاي اخلاقي است تا عملکردهاي پايداري در برنامه‌ريزي محقق گردد. يک رهيافت برنامه‌ريزي کاربري پايدار ابتدا مستلزم ايجاد واحدي از فضا يا چشم‌انداز طيعي اکوسيستم طبيعي است تا فرايند برنامه‌ريزي بر مبناي اين واحد هدايت گردد (Court& Lupton,1997).

 اين رهيافت تلفيقي مبتني بر وابستگي و ارتباط متقابل بين همه عناصر و دست‌اندرکاران توريست و همچنين نيازهاي زيرساختي و فيزيکي براي هر کدام از اين عناصر است (Court& Lupton,1997). که اين مستلزم ارائه ديدي کلي و همه جانبه از عناصر روستايي است به نحوي که اين ارتباطات متقابل صرفاً به آن محيط خاص محدود نشود و نحوه تأثير آن در سطح ملي و جهاني نيز مورد توجه قرار گيرد. جنبه‌هاي پايدار عموماًٌ به نحوه تنظيم ارتباطات محيط روستايي با محيط طبيعي اطراف بوده است.

بايد توجه داشت که همه سيستم‌هاي طبيعي خود تنظيم هستند؛ بنابراين چالش عمده در اين مبحث، ارتقاي توانايي خود تنظيمي سيستم است به نحوي که نيازهاي بيولوژيکي نيز دستخوش تغيير نگردد. اساس پايداري در سيستم‌هاي خود تنظيمي در حقيقت مديريت فعاليتهاي انساني نسبت به مداخله مستقيم در عناصر سيستم است(WTO,2002) .

مديريت نيز عموماً بايد متمرکز ارائه امکانات و تسهيلات براي بهره‌برداري پايدار مي باشد نه کسب منابعي از درون سيستم و حفظ و نگهداري آن براي تمام زمان ها مي‌باشد.

به طور کلي، حجم کاري گسترده و بازده متناسب توريسم نشان دهنده اين است، که اين صنعت در حال حاضر نيازمند خلق و توسعه کارکردهاي جديدي به منظور کاهش اثرات منفي و افزايش کارکردهاي آن و پيامدهاي مثبت در عرصه توسعه پايدار توريسم مي‌باشد. در اين زمينه نگرش جامع براي توسعه کل ساختار توريسم و مديريت کارکردهاي مربوطه به شکلي که با بافت طبيعي و محيط فرهنگي اجتماعي عرصه کارکرد صنعت توريسم سازگار باشد؛ ضروري مي‌نمايد و در اين صورت است که صنعت توريسم مي‌‌تواند نقش عمده‌اي را در کاهش پيامدهاي منفي ناشي از فشار بر منابع طبيعي در جهت پايدار سازي اقتصاد جوامع مختلف ايفا کند(Crouch,1994).

در تبيين رهيافت مفهومي جامع براي توسعه پايدار توريسم چهار مبحث عمده ذيل بايد مد نظر قرار گيرد:

پايداري اکولوژيکي : در اين روند توسعه همزاد با بقاء فرايندهاي اکولوژيکي، تنوع زيست محيطي و منابع بيولوژيک است.

 پايداري فرهنگي: يعني توسعه کنترل مردم را بر زندگي خويش بهبود بخشيد و اين مستلزم همسويي فرايندهاي توسعه با فرهنگ و ارزش‌هاي انساني و تقويت جوامع محلي براي تأمين نيازهاي خويش از طريق مشارکت نهادينه شده و توانمند ساز است.

 پايداري اقتصادي: توسعه به دليل مديريت منابع طبيعي و فرايندهاي توليد و توزيع از لحاظ اقتصادي کارآمد است. بنابراين، کارکردهاي فعلي توسعه مي‌توانند به عنوان‌ حامي نسل هاي آتي عمل نمايند.

 پايداري محلي: توسعه براي منفعت رساني به جامعه محلي طراحي مي‌شود. بنابراين توجه به خواسته و منافع مردم محلي و توانمند سازي آنها مي‌تواند به پايدار سازي جوامع محلي کمک نمايد. در اين راستا براي اندازه‌گيري ميزان پيشرفت در تطابق توسعه صنعت توريسم در راستاي حصول اهداف و ابعاد پايداري مي‌توان از معيارهاي پايداري بهره گرفت. (Lanza. and Pigliaru,2005)

راهکارهايي جهت برنامه‌ريزي توسعه توريسم پايدار

طرح‌هاي توسعه توريسم روستايي بيشتر شامل طرح‌هاي منطقه‌اي است و اين خصيصه تا حد زيادي به ظرفيت مناطق مختلف براي اراده جاذبه‌هاي توريستي متنوع و ناب برمي‌گردد و در اين راستا تلاش مردم محلي و سازمانهاي درگير در امر توسعه توريسم براي زمينه‌سازي جلب گردشگران در رويه رقابتي براي ساير مناطق لازم است و اين امر مي‌تواند به افزايش و ارتقاء کيفيت ها و جاذبه‌هاي مورد نياز گردشگران و رضامندي آنها بيانجامد و در نتيجه به توسعه پايدار توريسم منجر شود . واضح است که فعاليتهاي توريستي مانند هر کارکرد نظامند ديگر نيازمند برنامه‌ريزي قوي است تا ضمن استفاده مطلوب از فرصتهاي موجود با غلبه بر محدوديت‌ها و تنگناهاي فراروي گسترش توريسم روستايي و همزمان با حذف و کاهش وظايف خويش، صنعت توريسم را در تعامل با ساير بخش‌هاي اقتصادي به انجام رساند. مي‌توان براي طراحي يک برنامه توريسم پايدار مراحل اساسي ذيل را صرف نظر از نوع توريسم و سطح عملياتي ارائه داد:

1-    زمينه سازي و تسهيل‌گري: حضور کارآفرينان محلي يا بيروني به صورت منفرد يا گروهي و همکاري و هماهنگي بخش دولتي در عرصه توريسم

2-     درگيري و مشارکت موثر : سرمايه‌گذاري محلي در توريسم ، تدارکات امکانات بهينه در فصل‌هاي توريست پذير، ظهور بازارهاي منطقه‌اي و محلي، سرمايه‌گذاري خصوصي و دولتي در توسعه زيربناهاي محلي همانند اطلاع رساني ، ارتباطات حمل و نقل و . . . و تلاش در جهت نهادينه سازي مشارکت مردم محلي در قالب سازمان‌هاي محلي مرتبط و هماهنگ

3-     تحول و توسعه: رشد سريع جذب توريست و افزايش قابل ملاحظه توريست‌ها، رونق گيري بازار محلي، تداوم تبليغات و سرمايه‌گذاري

4-     انسجام و ثبات: کاهش نرخ رشد، سرمايه‌گذاري انبوه براي غلبه بر مشکلات فصلي و توسعه بازارهاي جديد و جذب انبوهي توريست ها و غيره

5-    تجديد و نوسازي ساختي کارکردي: جايگزين شدن جاذبه‌هاي توريستي جديد و استفاده از منابع طبيعي و جاذبه‌هاي گردشگري دست نخورده و حضور کارآفرينان جديد در عرصه توريسم(Dann,1996)

به هر حال ممکن است جوامع مختلف روستاي توريست پذير در هر کدام از اين مراحل بسر ببرند و واضح است که بعضي کارکردهايي نظير اطلاع رساني، سرمايه‌گذاري مداوم، مشارکت برنامه‌ريزي شده، تعريف حيطه‌هاي توريستي در هر منطقه به نحوي که قابل قبول همگان باشد، سوددهي اقتصادي قابل قبول فعاليت‌هاي توريستي و توزيع عادلانه درآمد و وجود سازمان برنامه‌ريزي راهبردي و مشارکتي محلي که تمام ابعاد توريسم را در برداشته باشد، معطوف به يک مرحله خاص طرح توسعه صنعت توريسم نبوده و مي بايست به عنوان ارکاني اساسي در گسترش پايدار توريسم روستايي همواره مد نظر قرار گيرد. فعاليتهاي توريسم روستايي جامعه- محور بوده و قوياً بر ظرفيت جوامع روستايي در زمينه‌هاي مربوطه تأکيد مي‌ورزد. در اين راستا بايد به توريسم روستايي به عنوان يک راهبرد اثر بخش براي توسعه اقتصادي نگريست و به جوامع روستايي براي سازماندهي ساخت‌ها و تبيين کارکردهاي توريسم روستايي و هدايت آنها در جهت دستيابي به اهداف رشد و توسعه جامعه محلي کمک نمود و در اين صورت است که مي‌توان به رشد و تنوع بخشي اقتصادي جوامع روستايي کمک نمود . سازمانها و آژانس‌‌هاي متعددي در کشورهاي مختلف در سطح جهان در زمينه توريسم روستايي فعاليت مي‌‌کنند و در اين زمينه، تلاش در جهت هماهنگي فيمابين و استفاده مشترک از تجارب و ظرفيت‌هاي مشترک از طريق شبکه‌‌هاي اطلاع رساني به منظور طرح و توسعه برنامه‌هاي عملي توريسم روستايي ضروري مي‌نمايد. دراين راستا برنامه‌ريزي در سطوح مختلف (منطقه‌اي – استاني) ملي و بين المللي لازم است و قبل از برنامه‌ريزي بايد با استفاده از رهيافت‌هاي مشارکتي شناخت مطلوبي از پتانسيل‌هاي بالفعل و بالقوه موجود به دست آورد و ظرفيت‌هاي پذيرش توريسم در هر فصل و در هر منطقه از کشور ( تفکيک زماني و جغرافيايي) را با توجه به امکانات و نيازمنديهاي مربوطه در کوتاه مدت و بلند مدت را معلوم ساخت و همچنين براي برآورد اهداف فوق در نظر گرفتن نيازها و شرايط مردم محلي از طريق مشوق‌هايي نظير گسترش فرصتهاي شغلي براي آنها و هماهنگي فيمابين کليه نهادهاي دولتي و غير دولتي فعال لازم مي‌باشد. (Lanza. and Pigliaru,2005).

اگر ساخت و کارکردهاي توريسم روستايي را بخواهيم در سطحي عميق‌تر تحليل کنيم، مسائل متعددي در زمينه برنامه‌ريزي نظام‌مند و جامع براي توسعه توريسم روستايي به چشم مي‌خورد، جنبه‌ي از توريسم روستايي که در حال حاضر شناخته شده است، همانا به سود آوري اقتصادي خدمات توريسم روستايي برمي‌گردد و زماني که تقاضا براي خدمات نازل است و ميزان انتقال در سطحي قابل قبول قرار ندارد، سرمايه‌گذاري بالا براي خلق يا بهبود تسهيلات توريسمي لازم به نظر مي‌آيد. در بسياري از عرصه‌هاي کارکردي توريسم روستايي با توجه به ماهيت فصلي و منطقه‌اي بودن خدمات هنوز اطمينان کافي براي سرمايه‌گذاري وجود ندارد و ايفاي نقش توريسم روستايي به ميزان زيادي متأثر از عملکرد ساير بخش‌هاي اقتصادي (مخصوصاٌکشاورزي) است و در اين راستا مديريت نظامند کارکردهاي توريسم روستايي به نحوي که به تمام ابعاد پايداري توجه نمايد و عوامل تأثير گذار و ساخت هاي اقتصادي وابسته را در نظر گيرد ضروري مي‌نمايد. توسعه توريسم روستايي همچنين ممکن است بر ساختار اجتماعي فرهنگي مشابه کارکردهاي اقتصادي تأثير گذار شود و به تبع آن تأثير بپذيرد؛ و اين تأثيرات ممکن است مثبت يا منفي باشند، از جمله اثرات مثبت حاصل از کارکردهاي توريسم روستايي مي‌توان به موارد ذيل اشاره نمود:

توريسم روستايي همواره مشوق استفاده بهينه از منابع طبيعي توليدي موجود (نظير آب، زمين، نيروي کار و سرمايه) و جذابيت‌هاي فرهنگي و طبيعي است و تغييرات اجتماعي و اقتصادي سازنده ، مشارکت در حفظ ميراث فرهنگي و حفاظت زيست محيطي به عنوان بستر توريسم پايدار، فراهم آوري زمينه مناسب براي ارتباط فرهنگ و اقوام مختلف در سطح ملي يا بين المللي و افزايش تغييرات و تعاملات اجتماعي فرهنگي سازنده از طريق يادگيري متقابل و حصول تفاهم مطلوب بين تمدن‌‌هاي مختلف از ديگر پيامدهاي مثبت توريسم روستايي محسوب مي‌شوند. از پيامدهاي منفي گسترش توريسم روستايي مي‌توان فشار، تخريب منابع طبيعي و جاذبه‌هاي توريستي مناطق روستايي، تغييرات نامطلوب فرهنگي اجتماعي به دليل ترويج و رشد نابهنجاري بجا مانده از فرهنگ گردشگران، ساخت دهي مجدد طبقه‌بندي اجتماعي، انتقال بي برنامه نيروي کار از بخش توليدات روستايي به سمت خدمات توريستي و در نتيجه رکود و نزول رشد پايداري اقتصادي جوامع روستايي را برشمرد و در اين راستا بايستي توجه نمود که ظهور يا تأثير بسياري از پيامدهاي مثبت با منفي برشمرده شده مخصوصاً در حيطه فرهنگي و تغيير در آداب و رسوم و شيوه زندگي مردم روستايي غير محسوس ولي پايدار است.( Baumgarten,2003)

 

نوشته شده توسط طهماسب مقصودي در 10:58 |  لینک ثابت   •