شنبه 12 اسفند1385
جامعه شناسي فقر
چكيده
جامعه شناسان و ديگر دانشمندان علوم اجتماعي در كشورهاي ثروتمند مدت زمان مديدي است كه به محروميت اقتصادي و اجتماعي علاقه نشان داده اند . اين مقاله ماهيت و علل فقر را از منظر جامعهشناختي و طريقي كه جامعه شناسان و دانشمندان اجتماعي فقر را در بسترهاي ملي و بين المللي سنجيده اند، مورد توجه قرارمي دهد. جامعه شناسان تمايل دارند تا بر تفاسير( ويژه ) بيروني فقر همانند تفاسير مبتني بر پايه مكان،گروه، جنسيت، قدرت اقتصادي و متغيرهاي زمينه اي مربوطه متمركز شوند. از اين رو تقريباً فقر هميشه نسبت به مكان و محتوا نسبي است. همچنين سنجش فقر، شاخص هاي اجتماعي و ديگر سنجه هاي محروميت به تفصيل مورد بحث قرار گرفته و تازه ترين ادبيات مربوطه ذكر شده است .
مقدمه
جامعه شناسان همانند اقتصاد دانان و دانشمندان علوم اجتماعي درباره مضمون فقر مطالب زياد نوشته اند . در واقع، اين مقوله دايره المعارف بين المللي علوم اجتماعي و رفتاريI IESBS))بوسيله افراد متعددي با مضامين مشابه كامل شده است. بنابراين ممكن است خوانندگان بخواهند كه همچنين به ديگر مقوله ها (بعنوان مثال، سنجش فقر، رابطه فقر و جنسيت در ملت هاي صنعتي شده) رجوع كنند. ما ابتدا با توصيف اساسي از ماهيت و علل فقر همانطوري كه توسط جامعه شناسان ديده مي شوند، شروع مي كنيم و در وهله دوم به فنون مورد استفاده بوسيله جامعه شناسان و ديگر دانشمندان اجتماعي براي سنجش فقر در هر دو زمينه ملي و بين المللي مي پردازيم. همچنين مطالعه ما بر مقايسات بين المللي با كشورهاي ثروتمند متمركز است، آنهايي كه در زمينه فقر در ملل درحال توسعه علاقمند مي باشند مي بايست نهاد دايره المعارف بين المللي علوم اجتماعي و رفتاري را در اين زمينه مشورت دهند.
جامعه شناسي فقر
از آنجائيكه مفهوم اصلي فقر به داشتن منابع يا امكانات بسيار اندك براي مشاركت كامل در جامعه مربوط مي شود، مطالعه فقر طرفداران زيادي در جامعه شناسي پيدا كرده است. جامعه شناسان به تفسير فقر تا سنجش آن علاقه بيشتري پيدا كرده اند، اگر چه تقريباً همه جامعه شناسان معتقدند كه آمارهاي فقر، معرف هاي اجتماعي معني دار براي نيازهاي اساسي هستند (پياچود 1987 ؛ تاونزند 1973 ؛رينگن 1985). علائق جامعه شناختي فقر بر حول و حوش نظرات درباره « فرهنگ » فقر و اثرات « مكان » بر فقر متمركز مي شود. جنبه هاي گوناگون محلات فقير نشين شهري – شهر مركزي – اين برآيند در كارويلسون ( 1987)، مازي و دانتون (1993) و مازي (1996) و كاركلاسيك هارگينتون تحت عنوان مابقي آمريكا بخوبي محروميت روستايي را در بر دارد. (هارگينتون 1981).
نقش فرهنگ، قدرت، ساختار اجتماعي و ديگر عواملي كه عمدتاً خارج از كنترل افراد مي باشد نيروهاي عمده اي هستند كه جامعه شناسان جهت تبيين فقر بكار مي برند. فرض كاري اساسي اينست كه افراد قوياً تحت تاثير محيط فيزيكي و فرهنگي هستند كه در آنجا زندگي مي كنند. «همسايه ها» بر رفتار و فقر تشديد شده محلات فقير نشين شهر مركزي اثر قويي دارد. بنابراين تاثير منفي زيادي بر فرصتهاي آتي زندگي و محروميت بلند مدت دارد. بواقع، در ايالت متحده، اين امر سبب گرايش باصطلاح «طبقه محروم» شده است كه فراتر از فقر مي رود، و فقط شامل افرادي مي شود كه با رفتارهاي غير كاركردي در محلات «بد» زندگي مي كنند. ( مينسي، سندهيل و والف 1990) .واژه اروپايي براي يك جمعيت ناراضي همانند « محروميت اجتماعي » است كه في النفسه فراتر از سنجش فقر مي باشد .( روم 1999، هيلز 1999، گلنستروهمكاران 199).
جنسيت و ساختار خانواده نيز غالباً در تئوري هاي جامعه شناسي فقر نقشي را ايفاءمي كنند. (ميلر 1996 : رينگن 1985). از آنجائيكه نقش هاي زنان در جامعه غالباً به مسئوليت هاي خانه داري و مشاغل و حرف با دستمزد پائين محدود شده است، و بنابراين در شرايط بد اقتصادي، ميزان فقر در ميان والدين و زنان مجرد و بيوه هاي مسن بالاست. از اين رو، اكثريت زنان فقير را در ملت هاي غني مي يابيم. (كاسپر، مك لانهان و گارفينكل 1994؛ ومك لانهان، سوانسون و واتسون 1989؛ كريستوفر و همكاران).
در كل، جامعه شناسان ديدگاههاي اقتصاد دانان را مبني بر الگوهاي انتخاب آزاد به باد انتقاد گرفته اند كه بر اساس آن افراد، خود، سرنوشتشان را در دست دارند و بنابراين خودشان نيز دليل فقرشان مي باشند. (پياكارد 1987).بعضي از جامعه شناسان حتي فكر مي كنند كه فقر در جامعه سرمايه داري نقش كاركردي را ايفاء مي كند.( بعنوان مثال، گانز 1973).
دست آخر اينكه بهرحال جامعه شناسان، همانند همه ديگر دانشمندان علوم اجتماعي، نياز دارند تا در ابتدا پهنا وژرفاي اين پديده اجتماعي را كه «فقر» ناميده مي شود را بفهمند قبل از اينكه آنان بتوانند بطور معنيداري فقر را تجزيه و تحليل كنند و نهايتاً علل و راه حل هايش را جستجو كنند. بنابراين، ما به ارزيابيها و سنجشهايي از فقر رجوع مي كنيم كه بوسيله جامعه شناسان و ديگر دانشمندان علوم اجتماعي در زمينه هاي دروني و بين المللي بكار گرفته شده اند.
فقر در ملل ثروتمند، مفاهيم و سنجش ها
با اين توضيح شروع مي كنيم كه سنجش فقر بعنوان يك شاخص اجتماعي انگليسي – آمريكايي آغاز مي شود. در واقع سنجش هاي «رسمي» فقر (يا سنجشهاي « در آمد كم ») در ملل بسيار معدودي وجود دارند. تنها ايالات متحده(دفتر سرشماري آمريكايي 1999) و انگليس( دپارتمان امنيت اجتماعي 1993) از سريهاي فقر رسمي برخوردار هستند .
مركز آمار كانادا مدارك مربوط به تعدادي از خانوارها را با درآمدهاي زير يك «محدوده در آمد كم » بر پايه اي بي قاعده منتشر كرد، درست همانند كاري كه دولت استراليا انجام داد.
در اروپاي شمالي و اسكانديناوي بجاي سطحي از درآمد كه حداقل منافع را براي برنامه هاي اجتماعي داراست، مراكز گفتمان تنظيم و طرح ريزي مي شوند.
بعبارت ديگر، برداشت آنها از در آمد كم» مستقيماً مشرب پاسخ هاي برنامه وار به نيازهاي اجتماعي مي شود( بيوخك لند و فري من 1997).
با وجود آنكه سنجش هاي فقر عملي است كه بويژه در كشورهاي انگليسي زبان مرسوم است، اكثر ملتهاي غني آنگلوساكسون توجه خود را معطوف به پيامدهاي توزيعي و رفاه جمعيت كم در آمد مي كنند.
اگر چه هيچ پيمايش بين المللي پيرامون خط مش هاي سنجش فقر وجود ندارد، ولكن سازمانهاي بين المللي نظير صندوق كودكان سازمان ملل متحد (2000,UNICEF)، برنامه توسعه سازمان ملل (1999,UNDP) سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (2000,OECD)، اداره آمار اروپا ( اروستات ،1998) در طي سالهاي اخير چندين مطالعه بين المللي درباره شيوع فقر در كشورهاي غني منتشر نموده اند. بيشتر اين مطالعات براساس بانك داده هاي مطالعات درآمد لوكزامبورگ (LIS) استوار است كه از طريق اينترنت به آدرس ذيلwww.lis.ceps.lu. قابل دسترسي مي باشد. بعضي از اين نمونه هاي مطالعاتي شامل فارستر ( 1993)، جانتي و دانزيگر(2000)، واسميدينگ، هيگنز، ورين واتر(1990)، وشماري از مطالعاتي مي باشند كه مستقيماً از پايگاه اينترنتي LIS قابل دسترسي مي باشند.
سنجش فقر در ملت هاي غني مستلزم مقايسه تعدادي از شاخص هاي رفاه خانواربا نيازهاي خانوارمي باشد. وقتيكه تسلط بر منابع اقتصادي براي رفع نيازهاي ناقص در دسترس كاهش مي يابد، يك خانوار( فرد يا خانواده) بعنوان فقير طبقه بندي مي شود. رفاه به منابع مادي در دسترس يك خانوار بر مي گردد. توجه به اين منابع مابين اكثر دانشمندان علوم اجتماعي،منجمله جامعه شناسان، في النفسه به خاطر مصرف مادي نيست، بلكه بخاطر امكاناتي است كه اين منابع به اعضاي خانوار مي دهند تا آنان بتوانند در جامعه بطور كامل مشاركت كنند. (سن 1983، 1992). اين قابليتها درون دادهاي فعاليت هاي اجتماعي هستند و مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي، سطح ويژه رفاه را ارتقاء مي دهد.( رين واتر 1990 ؛ كلمن ورين واتر 1978). روشهاي سنجش قابليت هاي يك فرد يا يك خانوار مطابق با زمينه اي كه آنها را ارزيابي مي كنند، فرق مي كند يا در طول زمان يا بين ملتها يا خرده جمعيت هاي در يك ملت فرق مي كند.
اكثر جامعه شناسان فهميده اند كه همه جوامع پيشرفته قوياً قشربندي شده اند (مثلاً تاون زند 1979). از اينرو، بعضي از افراد نسبت به ديگران منابع بيشتري دارند. فرصت ها جهت مشاركت اجتماعي تحت تاثير منابعي است كه يك خانوار در اختيار دارد، بويژه در ملت هايي همانند ايالات متحده كه اتكاي زيادي به بازار وجود دارد تا خدمات ضروري مثل مراقبت بهداشتي، آموزشي متوسطه و مرقبت از بچهها را فراهم مي سازد. بنابراين كسب درآمد يك منبع بسيار مهم است. البته صور مهم ديگري از منابع وجود دارد، همانند سرمايه اجتماعي، منافع غير نقدي، آموزش اوليه، و دسترسي به مراقبت بهداشتي پايه اين موارد قابليت هاي انساني را افزايش مي دهند، ( كلمن، 1988). در بعضي از جوامع، صرف نظر درآمد پولي آنها، ممكن است كه اين منابع بيشتر يا كمتر از آن مقدار لازم در اختيار همه مردم باشد،جامعه شناسان معتقدند كه در جوامع غني نيروهاي زيادي هستند كه با محدود كردن قابليت هاي افراد براي مشاركت كامل در جامعه از جمله كمبودها در محل هايي كه مردم زندگي مي كنند، رفاه را كاهش مي دهند. لذا جامعه شناسان به مسايلي چون تبعيض نژادي، خشونت همسايگان، كيفيت پائين مدارس عمومي، فقدان مشاغل خوب و بي ثباتي شغل علاقهمند هستند كه همه اين موارد افزايش نا امني اقتصادي و كاهش قابليت هاي انساني را باعث مي شوند.
فقر نسبي در برابر فقر مطلق
شاخص فقر مطلق در قالب سطحي از قدرت خريد تعريف شده است كه براي خريد مجموعه اي ثابت از نيازمنديهاي اساسي كفايت ميكند. بعبارت ديگر يك استاندارد نسبي، نسبت به سطحي از درآمد يا مصرف نوعي در جامعة بزرگتر تعريف شده است. قدرت خريد در قالب استاندارد فقر نسبي در طول زمان با تغيير سطوح درآمد يا مصرف كل جامعه تغيير مي كند، در حاليكه يك استاندارد فقر مطلق فقط با تغيير قيمت كالاها تغيير مي يابد. اكثر جامعه شناسان في النفسه با تعريف نسبي فقر موافق هستند و در واقع، همه سنجههاي فقر يا نياز اقتصادي نسبي هستند، جرا كه براي تعريف نيازها بستر مهم است. بانك جهاني از شاخصه هاي فقر 1 تا 2 دلار در هرروز براي هر فرد – يا 095/1 تا 190/2 دلار براي يك خانواده 3 نفره – براي ملل در حال توسعه آفريقا يا آمريكاي لاتين استفاده كرده است ( راواليون 1940).
در حقيقت، مقايسههاي بين المللي فقر در كشورهاي غني در اغلب مواقع، صرفاً بر مفهوم نسبي فقر تكيه دارد. مطالعات بين المللي نوعاً درصد افرادي را كه با در آمد زير خط فقر زندگي مي كنند را با- بطور متوسط نيمي – متوسط در آمد ملي مقايسه مي كنند. اين نوع مقايسه با يك ديدگاه نظري خوب پرداخته شده درباره فقر سازگار است( سن 1983 ،1992 ؛ تاون زند 1979).
بهر حال بعضي احساس مي كنند كه اينچنين شاخصي خيلي بي ارزش است. براي نمونه، گروه كاري اداره آمار اروپا در سنجش فقر اخيراً استفاده از 60 درصد درآمد متوسط ملي، بعنوان يك آستانه فقر معمول، براي مطالعات فقر جامعه اروپا در هزاره جديد پيشنهاد داده است.( اروستات، 2000).
سنجش هاي بديل منبع فقر
از آنجائيكه طريقه خاصي، عموماً پذيرفته شده براي سنجش فقر وجود ندارد، اين تمايل وجود دارد تا از استفاده عام از تعريف عمومي فقر مبني بر درآمد، فراتر برويم. در اينصورت دامنه گسترده اي ازسنجه هاي اضافي فقر وجود دارد كه ميتوانند جايگزين و يا مكمل اكثر سنجه هاي مبني بر درآمد استفاده شده بوسيله جامعه شناسان و اقتصاد دانان كمي گرا شوند. (مثلاً ، هاومن و مولكين 1999؛ روگلز 1990 ؛ بولتونيك 2000،را ببينيد). اصولاً فقر يك مفهوم چند بعدي است و مي بايستي جنبه هاي متعدد رفاه فردي را منعكس كند. قطعاً، صوري از محروميت مي توانند بيش از ساير صور مضيقه اقتصادي با سنجش فلز و سياست گذاري عليه فقر( فقر زدايي ) در تناسب باشند.
حتي محدود كردن توجهات به فقر «اقتصادي »، بيش از سنجش در آمد سالانه مي تواند جهت برآورد منابع خانوار بكار روند. براي خانواده هايي با درآمد در حال نوسان، درآمد سالانه مي تواند تقريب ضعيفي از متوسط درآمد دائمي يا بلند مدت ارائه دهد. بعضي از دانشمندان علوم اجتماعي اين پيشنهاد را دارند كه مصرف سالانه مي تواند تخمين بهتري را از درآمد عرضه دارد و از اينرو مي بايست بر درآمد سرانه اي كه جهت سنجش منابع خانوار بكار مي رود ترجيح داده شود.
( هاومن و مولكين 1999) . بهر حال بدست آوردن داده هاي مصرف در سطح گسترده مشكل تراز داده هاي درآمد است. تعدادي از مولفان پيشنهاد كرده اند كه سنجه هاي مجزاي نيازها مي بايست به كالا و خدمات مختلف بسط پيدا كند ( آرون 1995). مسكن و مراقبت بهداشتي غالباً در اين زمينه آورده مي شوند، اگر چه مورد دوم بالاخص مورد علاقه مللي است كه از لحاظ پزشكي در وضعيت برابري نيستند همانند ايالات متحده ، اما مورد اول ( مسكن ) در بيريتانيا بيشتر مورد توجه است . (دپارتمان امنيت اجتماعي 1993).
شاخص هاي اجتماعي
شاخص هاي اجتماعي يك روش كاملاً متفاوت سنجش فقر را عرضه ميدارند. پژوهشگران در استفاده از شاخص هاي اجتماعي كه مضيقه و وفور اقتصادي را ميسنجند عادت ديرينه اي دارند مفسران غالباً سنجه هاي مستقيم محروميت را مشخص مي كنند ، همانند كمبود غذا ، گرمايا دسترسي به مراقبت هاي بهداشتي.
(يومان 1988، مايروجنكز 1993).
از آنجائيكه نيازهاي خانوار بوسيله يك آستانه درآمد يا مصرف بطور ناقص اندازه گيري مي شوند ، بسياري از خانوارها با در آمدبالاي سطح آستانه ممكن است كه هنوز سختي هايي چون گرسنگي را تجربه نمايند .يا با پرداخت اجاره هاي بالا و يا مخارج سنگين بهداشتي مواجه باشند كه مانع از خريدن غذاي كافي و يا سوخت توسط افراد خانوار مي شوند . بعلاوه ، افراد خاصي از يك خانوار ممكن است كه بخاطر تقسيم نابرابر درآمدها در خانواده از وجود مشكلات رنج ببرند.
در چنين مواردي ، سنجه هاي مستقيم مشكلات مادي بخصوص در يك بستر بين المللي، ممكن است كه نشانه مفيدي براي فقر باشند و از اينرو بسياري از جامعه شناسان جذب اينگونه سنجه ها شده اند . ( ماير و جنكز 1993).
فقراي زمان
نهايتاً ، ممكن است كه منابع ، بيش از دسترسي به كالاهاي مادي تعيين كنندههاي مهم فقر باشند . ادبيات« فقراي زمان » در سالهاي اخير بعد از يك دوره شكوفا رشد كرده است . بحث و جدل اينست كه اغلب زمان، كالايي كمياب در بازار جوامع كار مدار مي باشد . بعلاوه ، زماني كه صرف توليد خانه مي شود غالباً كم ارزش و يا اصلاً بي ارزش شمرده مي شوند.
از اينرو اريب جنسيتي در استفاده از زمان در بطن انواع چنين گونه هاي تحليلي قرار دارد. ( ويكري 1977؛ دوتيت 1994) . بطور ويژه تحقيقات اخير بر تضعيع (وقت) زمان بروالدين تنهايي متمركز شده است كه مي بايستي هم در بازار كار امرار معاش بكنند و هم اينكه از بچه هايشان مراقبت نمايند . ( انگلد و فولبر 1999؛ فولبر 1994).
خلاصه
جامعه شناسان و ديگر دانشجويان علوم اجتماعي روشهاي متنوعي را بكار برده اند تا فقر را تعريف و اندازه گيري نمايند. هر رهيافتي نقاط ضعف و قوت خودش را دارد. در طي چند دهه گذشته، سنجه هاي فقر مبتني بر در آمد ، بهره مند از ارزيابي هاي سا لانه درآمد خانوار ، آمارهاي عمده اي را جهت پيگيري فقر ، در طول زمان ما بين ملت ها و بين خرده جمعيت ها در درون ملت ها براي جامعه شناسان و ديگر دانشمندان علوم اجتماعي فراهم آورده اند .
آنها ( اين سنجه ها ) همچنين ابزارهاي مهمي براي آزمون فرضيات عملي مرتبط با تفاسير، علل ،و راه حل هاي فقر شامل مكان ، فضا ،نژاد ، جنسبت و ديگر تئوري هاي معروف ( عام ) فقر در جامعه شناسي فراهم آورده اند . آنها بوسيله سنجه هاي مبتني بر معيار كمبود ، و بوسيله كفايت زمان براي كار در بازار، كار در خانه و تغذيه و مراقبت از اعضاي خانواده تكميل مي شوند .
مطالعات جامعه شناختي فقر هم از ميراث غني برخوردار هستند و هم به يك حوزه مهم تحقيقاتي در جوامع غني با نابرابري فزآينده بدل شده اند.0
یکشنبه 6 اسفند1385
امنیت غذایی
چكيده
در حال حاضر در کشورهاي در حال توسعه عليرغم پيشرفت هاي تکنولوژيکي، بازده محصولات کشاورزي رو به کاهش و جمعيت آنها فراتر از ظرفيت توليد مواد غذايي بوده، از اين رو يکي از چالش هاي مهم اين کشورها بحث امنيت غذايي مي باشد. امنيت غذايي تنها وقتي قابل حصول است که ما با راهکارهاي آن آشنايي کافي داشته باشيم. لذا در اين مقاله پاره اي از مهمترين راهکارهاي بهبود امنيت غذايي از جمله رهيافت آگرواکولوژيکي کشاورزمحور، رهيافت مبتني بر تحقيقات متعارف، بيوتکنولوژي مدرن، فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات (ICT)، سنجش از راه دور GPS، GIS، منابع انرژي آلترناتيو و پرتوافکني غذايي مورد بررسي قرار مي گيرد.
مقدمه
کانون توجه اين مقاله هدايت علم و تکنولوژي جهت سود رساندن به فقرا و امنيت غذايي در کشورهاي در حال توسعه است. بعضي افراد اعتقاد دارند که علم و تکنولوژي مدرن فرصت کمي براي سود دهي به فقرا دارد. بعضي افراد مخالف اين ايده هستند که بيوتکنولوژي مدرن مي تواند به کشاورزان فقير و مصرف کنندگان، در حل مشکلات غذاييشان کمک کند. بعضي از مردم نيز مخالف توسعه تکنولوژي پيشرفته براي کشاورزان کوچک از طريق روشهاي تحقيق سنتي هستند. آنها استدلال مي کنند که دانش بومي حاصله بوسيله خود کشاورزان در طي قرنها براي کشاورزان بسيار مناسب است. بعضي از افراد نيز مخالف اين هستند که کشاورزان فقير از نهاده هاي خريداري شده استفاده کنند، چرا که با اينکار آنها به بازار و ارايه دهندگان خصوصي اين نهاده ها وابسته مي شوند. فقرا تنها زماني از فقر و عدم امنيت غذايي رهايي مي يابند که در مبادلات اقتصادي تلفيق شوند. عوامل متعددي همچون نهادها، سياست ها، تکنولوژي، بازارهاي رقابتي، مقررات دولت راجع به ICT، انحصارات دولتي يا خصوصي، ارايه دهندگان تکنولوژي و توزيع نابرابرتوان بازار بين فقرا و ارائه دهندگان استثمار فقرا را تسهيل مي كند.
1- تکنولوژي آگرواکولوژيکي کشاورز محور
اين رهيافت توسط جولز پرتي معرفي شده است. رهيافت آگرواکولوژيکي کشاورز محور بدنبال استفاده از کالاها و خدمات طبيعت بعنوان يک نهاده کارکردي است و اين کار را با استفاده از تلفيق فرآيندهاي بازآفريني در فرآيند توليد مواد غذايي انجام مي دهد. اين رهيافت استفاده از نهاده هايي را که به محيط زيست آسيب مي رسانند به حداقل مي رساند. رهيافت آگرواکولوژيکي کشاورز محور مبتني بر دانش و مهارت و بدنبال استفاده مؤثر و سودمند از سرمايه هاي اجتماعي يعني ظرفيت هاي افراد براي فعاليت هاي گروهي به منظور مديريت آفات، آبياري و جنگل است.
رهيافت آگرواکولوژيکي بدنبال توليد غذاي ارزان، کم هزينه، تکنولوژيهاي در دسترس و نهاده هايي است که به محيط زيست آسيب نرسانند. اين رهيافت نه تنها به افزايش بهره وري ، بلکه به استفاده بهينه تر از آب، خاک و کنترل آفات نيز کمک مي کند. پرتي اعتقاد دارد که اين چنين رهيافتهايي به توسعه کشاورزي پايدار، کاهش فقر روستايي و بهبود امرار معاش روستايي کمک مي کند. پرتي پيشنهاد مي کند که سهم بيشتري از بودجه تحقيقات به بهبود اين رهيافتها بايد اختصاص بيابد.
رهيافت آگرواکولوژيکي سهم مهمي در کاهش فقر و بهبود امرار معاش روستايي دارد. اين رهيافت نيازمند ظرفيت سازي کشاورزان و جوامع آنها براي يادگيري درباره اکولوژي و بيوفيزيک مزارعشان است. اين امر زماني امکان پذير است که سازمانها با همديگر همکاري کنند، پيشرفت ها از سطح محلي به ملي بين المللي باشد و روابط بين بخش خصوصي، دولتي و سازمانهاي غير دولتي بيشتر شود. رهيافت آگرواکولوژيکي زماني مي تواند در امنيت غذايي نقش داشته باشد که به افزايش توليد مواد غذايي بپردازد. سياست ها و نهادهاي توسعه روستايي بجاي اينکه به راه حل هاي بيروني تمرکز کنند بايستي به برآوردن نيازهاي جوامع محلي و توسعه مشارکتي تغيير مسير دهند و بالاخره بخش اعظمي از بودجه علوم و تحقيقات بايستي در جهت تکنولوژيهاي آگرواکولوژيکي و ارتباط بهتر بين کشاورزان و متخصصان کشاورزي تخصيص يابد.
پيشرفت هاي آگرواکولوژيکي
چهار نوع پيشرفت آگرواکولوژيکي نقش مهم و اساسي در توليد مواد غذايي ايفاء مي کنند:
استفاده کارآمدتر از آب، بهبود کيفيت خاک، کنترل آفات و علف هاي هرز يا عدم استفاده از علف کش ها و بالاخره طراحي مجدد کل نظام زراعي.
مکانيسم هاي بهبود توليد غذا
در اين رهيافت جهت حصول به امنيت غذايي چهار نوع مکانيسم وجود دارد:
· فشرده سازي يک عنصر واحد در يک نظام زراعي، همچون يکپارچه سازي خانه- باغ
· افزودن يک عنصر مولد جديد به نظام زراعي که يا درآمد و يا توليد و يا هر دو را افزايش مي دهد، همچون پرورش ماهي در برنج
·استفاده بهتر از سرمايه هاي طبيعي جهت افزايش کل توليد مزرعه، مخصوصاً آب و زمين و افزايش ذخيره آب براي محصولات
·بهبود عملکرد در هکتار محصولات عمده و اساسي از طريق معرفي عناصر جديد در نظام هاي زراعي (IPM) يا واريته ها و نژادهاي حيواني که مناسب با شرايط محلي است.
2- تکنولوژي مبتني بر تحقيقات متعارف
اين تکنولوژي قوياً از طرف پرابو پينگالي حمايت مي شود. همزمان با ظهور پيشرفت هاي جديد بيوتکنولوژي، بسياري از موضوعات تحت تأثير قرار گرفته اند و تحقيقات متعارف نيز از اين مقوله جدا نمي باشد. روشهاي متعارف تحقيقات يکي از منابع مهم تکنولوژيکي در مباحث مديريت و اصلاح تلقي مي شود. پيشرفت هاي بيولوژيکي مي تواند نقش تکميل کننده را در تقويت روشهاي متعارف ايفاء کند. در کنار اين مباحث، افزايش درک کشاورزان بعنوان يک ابزار کمکي تحقيقي مي تواند در دستيابي به نتايج تحقيقاتي متناسب با موقعيت هاي محيطي و اجتماعي کمک شاياني نمايد.
تکنولوژي مبتني بر تحقيقات متعارف نقش کليدي در موفقيت انقلاب سبز داشت. بهبود و ترويج واريته هاي جديد پربازده يکي از مهم ترين عوامل کمکي به اين موقعيت ها بوده است. مسير تحقيق متعارف همچنان در جهت دستيابي به يک جريان پايدار توليد و افزايش بهره وري ادامه مي يابد. در بسياري از مناطق، اين جريان با مسايلي مانند توليد بذر، مديريت منابع و ساير تکنولوژيهاي زراعي مواجه است. علاوه بر اين موارد، تحقيقاتي نيز در ارتباط با موضوعات مديريت منابع که نقش بسيار مهمي را در افزايش بهره وري ايفا کرده اند، انجام شده است. بطور کلي پينگالي از موفقيت تحقيقات متعارف در افزايش ذخيره مواد غذايي، امنيت غذايي و کاهش فقر در کشورهاي در حال توسعه قوياً حمايت مي کند.
3- بيوتکنولوژي مدرن
ايده سودمندي نقش بيوتکنولوژي مدرن در امنيت غذايي توسط كالستوس جوما ارايه شده است. بيوتکنولوژي يک گزينه مهم در برآوردن نيازهاي بلند مدت غذايي کشورهاي در حال توسعه است. بيوتکنولوژي مي تواند در حل مسأله خشکسالي، محصولات مقاوم به بيماري ها، افزايش بازده، کاهش ضرر و زيان هاي بعد از برداشت، بهبود عملکرد چارپايان و احياء مناطق حاشيه اي نقش داشته باشد. همه اين مسايل در گرو همکاري هاي بين المللي، افزايش حمايت هاي مالي از بخش دولتي، تقويت بخش خصوصي و استفاده از علم و تکنولوژي براي توسعه پايدار مي باشد. بعلاوه، مستلزم توجه به سياست هاي اجتماعي است که تأثير تکنولوژيهاي جديد را بر جوامع روستايي مدنظر قرار دهد. مثلاً بايد راههاي ايجاد امرار معاش براي آن دسته از کشاورزاني که توسط شيوه هاي تکنولوژيکي جديد جايگزين شده اند را مدنظر داشته باشد.
استفاده از بيوتکنولوژي جهت توجه به نيازهاي خانواده هاي کم درآمد در کشورهاي در حال توسعه بايد در يک چارچوب سياسي که به مسايل اجتماعي توجه مي کند، مدنظر قرار بگيرد. از همه مهمتر اين چنين استراتژيها بايد بخشي از سياست هايي باشد که از علم و تکنولوژي جهت رسيدن به اهداف توسعه پايدار که شامل اهداف اکولوژيکي، اجتماعي و اقتصادي است، استفاده بکنند.
با همه اين تفاصيل، به دو دليل عمده استلزامات ژنتيکي هنوز درک نشده است: 1)توسعه محصولات براي خانواده هاي کم درآمد هنوز بصورت سنتي در اختيار بخش دولتي است، 2)تحقيقات کشاورزي در بخش دولتي رو به کاهش است و بنابراين سرمايه گذاري اندکي در توسعه محصولات براي خانواده هاي کم درآمد صورت گرفته است.
4- فناوري هاي اطلاعات و ارتباطات (ICTs)
نومودين چادوري از نقش بالقوه ICT در امنيت غذايي سخن مي گويد. فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات (ICTs) شامل ذخيره، پردازش، نمايش، تقسيم، حفاظت و مديريت اطلاعات مي باشد. ICT مي تواند با ايجاد رشد اقتصادي، باسواد کردن افراد و فراهم کردن اطلاعات درست و به روز، به کشاورزان فقير کمک کند.
ICT بطرق زير مي تواند در حصول به امنيت غذايي نقش داشته باشد :
· دسترسي به سياست ها و اطلاعات به روز در ارتباط با بازار و نيز آماده نمودن کشاورزان کوچک
·بهبود قابليت سود دهي بازار و کمک به تصميم گيري کشاورزان از طريق ايجاد برابري و ارايه اطلاعات به روز
·افزايش تنوع در اقتصاد روستايي
·صرفه جويي در هزينه هاي زندگي و معرفي اينترنت بعنوان پايه و اساسي براي تشخيص و حل مشکلات
· استفاده از شبکه جهاني براي بهبود آموزش و پرورش و توانائيهاي بالقوه و بهبود فقر در کشورهاي در حال توسعه. فقرا از طريق دستيابي به تلفنهاي بي سيم (همراه) و اينترنت مي توانند دسترسي خود را به مواد غذايي بهبود ببخشند. بطور نمونه در روستاهاي بنگلادش استفاده از تلفن هاي همراه مورد آزمايش قرار گرفت و ديده شد که استفاده از تلفن همراه دسترسي به نهاده ها و نيز توليد را راحتتر کرده است. در کنار آن تلفن همراه باعث توسعه روابط بازاريابي و مبادله کالاها شده است، همچنين در غنا مردان ماهيگير با استفاده از تلفن همراه اطلاعاتي در رابطه با بازار و نيز وضعيت قيمت ها کسب مي کنند. همچنين در جنوب هند در روستاهايي که ماهيگيران از وضعيت هواي دريا با استفاده از کف بيني (طالع بيني) مطلع مي شدند، اينک از وضعيت دريا با استفاده از سيستم اينترنت مطلع مي شوند. ICT همچنين مي تواند با ريشه کني فقر و گرسنگي، دستيابي به آموزش جهاني، توانمند سازي زنان و افزايش بهداشت مادران نقش مهمي را در امنيت غذايي ايفاء کند. مثلاً ICT مي تواند از طريق افزايش عملکرد دام و محصول، فراهم آوردن اطلاعات مناسب، بهبود شيوه هاي انجام فعاليتهاي کشاورزي و انتشار اطلاعات مربوط به قيمت ها، در آمد و پس انداز کشاورزان را افزايش و در نهايت باعث افزايش پول در دسترس ايشان براي تأمين ضروريات زندگي خود- براي مثال غذا- شود.
از ديگر نقش هاي ICT مي توان به تسهيل شرايط زندگي، دسترسي به منابع زندگي، ارتقاء کيفيت زندگي و ايجاد فرصت هاي شغلي اشاره نمود .
5-GPS, GIS و سنجش از راه دور
تکنولوژيهاي فضايي اکثراً بصورت غير مستقيم براي تحقيق، برنامه ريزي و غيره به فقراي روستايي نفع مي رسانند. اين ايده توسط ديکن و وود ارايه شده است. فنون کشاورزي دقيق به ميزان زيادي در کشاورزي تجاري بکار مي رود، بعنوان مثال تعيين ميزان مصرف کود در هر هکتار. يکي از کاربردهاي مستقيم نظامهاي اطلاعاتي جغرافيايي(GIS ) در کشورهاي در حال توسعه نقشه کشي اشتراکي است که براي مثال متخصصان از وضعيت امور اراضي مطلع مي شوند. تکنولوژيهاي فضايي در برنامه ريزي هاي کشاورزي و دقيق، برنامه ريزي زير ساخت هاي روستايي و برنامه ريزي اضطراري کاربرد دارند. بطوريکه کلي اين تکنولوژيها از طريق ارايه اطلاعات درست و به موقع به بهبود امرار معاش فقراي روستايي کمک مي کند
6- منابع انرژي آترناتيو
پاچوري و مهروتا از نقش منابع انرژي آترناتيو در امنيت غذايي سخن مي گويند. امنيت غذايي براي جمعيت روبه رشد، بدون حذف فقر روستايي حاصل نمي شود و حل مشکل انرژي در مناطق روستايي مي تواند عنصر اصلي مشکل فقر باشد.نتيجه اينكه منابع انرژي آترناتيو مي توانند در حل مشكلات امنيت غذايي نقش داشته باشند. در مجموع منابع انرژي آترناتيو مي تواند به طرق زير در امنيت غذايي نقش داشته باشند :
Ø فراهم کردن نور بهتر : نور بهتر فقرا را قادر مي سازد که طول فعاليت اقتصادي خود را افزايش دهند و بچه هاي آنها مي توانند به والدين خود در کارهاي روزمره کمک كرده و در عصرها مطالعه نمايند.
Ø کمک به محيط زيست : استفاده از انرژي هاي قابل تجديد نسبت به انرژي هاي متعارف به حفظ محيط زيست کمک کرده و از افت اضافي انرژي جلوگيري کرده و به آنها فرصت توليد دوباره را مي دهد.
Ø فراهم کردن سيستمهاي سوختي پايدار : ترکيبي از کشاورزي در جنگل و جنگل زايي منجر به اثر بخشي انرژي مي گردد و مي تواند به استفاده از يک سوخت دائمي در جوامع روستايي کمک کند.
Ø سود رساني به زنان : حداقل وابستگي به سوخت هاي چوبي و ساير منابع سوختي، مي تواند کار طاقت فرساي زنان را از طريق کوتاه کردن يا حذف مسافتي که زنان براي جمع آوري چوب بايستي بروند، کاهش مي دهد.
Ø بهبود سلامت انسان : با استفاده از اجاق هاي پيشرفته، مشکلاتي که توسط کار با اجاقهاي معمولي حاصل مي شد همانند بيماريهاي چشمي يا تنفسي، کاهش و يا رفع مي گردد.
Ø بهبود درآمدها : منابع انرژي آترناتيو، فرصت هاي استخدام را از طريق استفاده مستقيم انرژي در صنايع کوچک مقياس و کشاورزي بهبود مي بخشند. ساختن، تعمير کردن و نگهداري ابزار آلات انرژي يا فروش انرژي به مراکز ارايه دهنده تسهيلات همگي فرصت هاي شغلي را ايجاد مي کنند .
منابع انرژي آترناتيو زماني مي تواند در حل مشکلات امنيت غذايي مفيد و کارساز باشند که :
· از لحاظ تکنولوژيکي منطبق با نيازهاي خاص جامعه باشد.
·به ظرفيت سازي جوامع روستايي بپردازد.
·مطمئن باشد که مکانيسم بازار راه حلهاي مناسب را ارايه مي دهد.
·سياستهاي مناسبي را تدوين کند که به تسهيل پذيرش اين راه حلها در سطوح محلي کمک کند .
7- پرتو افکني غذايي
نظريه پرداز اين ديده يعني مورتون ساتين براي نقش پرتو افکني غذايي در امنيت غذايي اهميت خاصي قائل است. غذاهاي آلوده يکي از رايج ترين مشکلات بهداشتي در دنيا است و يک عامل مهم در کاهش بهره وري اقتصادي در کشورهاي در حال توسعه بشمار مي رود. پرتو افکني غذايي يک روش مطمئن و مقرون به صرفه براي از بين بردن آلودگي هاي مواد غذايي است. گرچه، بعضي از کشورهاي در حال توسعه از اين روش استفاده مي کنند، اما برداشت هاي غلط درباره پرتوافکني غذايي مانع از آن مي شود که اين تکنولوژي در سطح وسيعي استفاده شود.
پرتوافکني غذايي يک فرآيند فيزيکي است که مواد غذايي را در معرض انرژي- اشعه گاما يا انرژي الکترون- قرار مي دهد. اشعه گاما و الکترون با انرژي بالا مي توانند DNA ميکروارگانيسم هاي ناخواسته را غيرفعال کنند. بدون اينکه ماهيت غذا را تغيير دهند.
از نظر ساتين بيماري هاي غذايي علاوه بر تأثيراتي که بر بهداشت کودکان دارند، پيامدهاي اجتماعي- اقتصادي آن نيز بسيار حايز اهميت است. بعبارت ديگر در بحث پرتو افکني غذايي فقط آلودگي غذا مطرح نمي باشد بلکه مسايلي همچون هزينه هاي پزشکي يا بيمارستاني که بالغ بر ميليون ها دلار است نيز مورد توجه مي باشد. ساتين اينگونه استدلال مي کند که با توجه به حجم محدود مواد غذايي و رشد روز افزون جمعيت دنيا، مسأله کمبود مواد غذايي چشمگير مي باشد و اگر بخواهيم که اين حجم محدود مواد غذايي بيش از اين با بحران روبرو نشود لازمه اش اينست که از آلودگي مواد غذايي جلوگيري کنيم و زماني جلوگيري از آلودگي غذايي حاصل مي شود که مواد غذايي را در معرض پرتو افکني غذايي قرار بدهيم.
جمع بندي
مجموعه اين راهکارها تصويري را از بعضي مهمترين تکنولوژيهاي براي بهبود امنيت غذايي فقرا در کشورهاي در حال توسعه فراهم مي کند. بيشتر اين تکنولوژيها در کشورهاي ثروتمند بکار گرفته شده اند. بعضي از اين تکنولوژيها فوراً براي فقرا قابل استفاده هستند و ساير تکنولوژيها تنها زماني براي فقرا قابل استفاده هستند که سياست ها ونهادهاي موجود تغيير بيابند. اين تعامل بين تکنولوژي و سياست بسيار مهم است. براي اينکه بتوانيم به فقرا در حل مشکلات غذايي شان کمک کنيم بايستي به توسعه آن دسته از تکنولوژي هايي بپردازيم که براي حل مشکلات امنيت غذايي مفيد مي باشند. تنها از اين طريق است که افراد فقير اين توانايي را مي يابند که خود راهکارهاي حل مشکلاتشان را طراحي و اجرا بکنند.

